این آخرین غروب خورشید در سال 86 بود؛ وقتشه که خیلی چیزها هم مثل خورشید غروب کنه، تا در لحظۀ تحویل سال سبک سِیر کنیم.
سال 86 برای من سال خوبی بود. اتفاقات خوب و بد –مثبت و منفی- در کنار هم رخ میده، برنده کسیه که خوبها رو برای خودش نگه داره. یه کار جالب کنین و یکی از بهترین اتفاقات، رویدادها، سوانح یا هر چیز دیگهای که سال 86 براتون به ارمغان آورد رو بنویسید. مطمئن باشید که فکر کردن و انتخاب کردن بهترین چیزهای سال لذتبخشتر از خوندن ادامۀ این مطلب خواهد بود. 3تا از بهترینهای سال 86 من:
1- لولو: آشنایی با موجودی به نام لولو! این شخصیت گوگولی چشمهام رو باز کرد، جاهای دیگهام رو تنگ کرد، خاطرات فوقالعادهای در ذهنم بجای گذاشت و تغییرات اساسی در رفتار و تفکر من به وجود آورد. لولوجان متشکرم! هویجتیم!
2- کنترل کیفیت آماری: 17.77 . این نمرۀ نهایی درس کنترل کیفیت آماری منه! این با ارزشترین نمرهای که تا به حال گرفتم. چون خیلی براش زحمت کشیدم. جا داره از تلاشهای دوست عزیزم نیوتن هیت در زمینه پروژۀ گروهی این درس تشکر کنم.
3- پروژۀ صفحهآرایی: من یه شکری خوردم با 5 نفر دیگه پروژۀ صفحهآرایی «مقالات کنفرانس بینالمللی برق» قبول کردم. قرار بود در یک هفته 350 مقالۀ 15 صفحهای رو صفحهآرایی کنیم. چه شبهای شورانگیزی بود، چه روزهای خوابآلودی بود، چقدر حرص خوردم، چقدر دیگران رو حرص دادم! شب آخر به همراه 3 نفر دیگه تا ساعت 3:30 بیدار بودیم. قبل از اینکه جسدم رو بندازم توی قبرخواب آهنگ Hello از Lionel Richie رو گوش دادم، و این بهترین بود، بهترین احساس بعد از یک هفته دویدن در بیخوابی.
جالبه که بدونین، ایدۀ ساختن این وبلاگ همون شب به سرم زد.
بهترینها سال 86 من
بهترین آهنگ: Sultans of Swing – Dire Straits
بهترین فیلم: The Life of David Gale، به همراه سپهر و خشایار
بهترین ناهار: نون داغ-کباب بره داغ با دنبه کباب، کنار منقل، چهلم مادر بزرگم، شهمیرزاد . این بهترین مزهای بود که تا به حال خورده بودم.

اگه بگی یه گروه راک پُر هیجان بهم معرفی کن، گروهی که آهنگای شلوغ پلوغی داشته باشه، گروهی که خلاقیت توی آلبومهاش فوران کنه، گروهی که [به قول دکتر رضایی] پا فراتر از نیاز مشتری بگذاره. 100% آهنگای Radiohead رو میارم جلوت!
به قول یکی شبیه به «رادیو» شدم! از وقتی این آلبوم آخر Radiohead گیرم اومده، هر روز گوش میدم و هر بار یه چیز جدید توی آهنگاش کشف میکنم. الآن 2ماه که دارم در مورد این آلبوم مطلب و نقد میخونم. به خودم گفتم حتمی یه چیزی در موردش مینویسم؛ تا اینکه چند شب پیش پسر خالهام -که الآن آلمان موسیقی میخونه و درس میده- اومد به خوابم. گفت خیلی از Radiohead بدش میآد و چیز جالبی برای گوش دادن نیست!
8 عکس از روستای جابان (کیلومتر 65 جاده تهران-فیروزکوه) در ادامۀ مطلب گذاشتم.
امروز تولد 2سالگی بهترین دوستم بود؛
جون تولدت مبارک
Have a Nice Birthday, MyPod!
این روزها چقدر هوا باحاله! بعد از اون زمستون سرد و برفانگیز، یه بهار پرگُل و بهاری خیلی میچسبه. شکوفهها و جوونهها دارند باز میشن. انگار دیگه وقتشه. بابام میگه درخت تبریزی –این بلند قد باشکوه- هیچ وقت گول نمیخوره؛ وقتی جوونه بزنه، دیگه هوا سرد نمیشه.
درختان تبریزیتان سبز باد
پیوست ۲۶ بهمن ۱۳۸۶:
«خدا گریۀ مسافرو ندید
دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
آدما برای دوری از دیار
جاده رو برای غُربت آفرید»
همه چیز از اون شبی شروع شد که مثل همیشه توی رختخواب دَمر ولو بودم و خواب عجیب غریبی میدیدم، خواب دیدم که دارم به شوهر دختر خالم فرمون میدم که ماشینش رو پارک کنه. یهو اس-ام-اس اومد، توی خواب! اعتنایی نکردم، دوباره اومد، ... خلاصه یهو بیدار شدم، دیدم جداً اس-ام-اس اومده، از طرف خشایار،
“sean sepehr jome mire say kon 4shanbe to barnameye khodafezi sherkat dashte bashi.ok?” 12:27 AM
اولین حسی که اونشب داشتم، عصبانیت همراه با قهر بود. میخواستم اول سپهر رو خط خطی کنم، بعد خشایار رو! به دو دلیل، اول اینکه یهویی گفت داره میره، دوم اینکه خواب شیرینم رو پریشون کرد فلانفلانشده! فردای اونشب هم ناسزاهایی که شب قبل نثار جفتشون کرده بودم یادم میاومد، فلانفلان . . . فلانشدههای فلانفلانشده!
«جاده اســــــم منو فریاد میزنه
میگه امروز، روز دل بریــــــــــدنه
کوله باری که پر از خاطرههاست
روی شونههای لرزونــــــــه منه»
آهای فلانفلانشده، یادته با امید تهِ تهِ تهِ پارک بازی سامان آتیش درست کردیم؟ سر ظهر تابستون 4-5 سال پیش بود، آفتاب عمودی میزد روی مغز کلهمون، به طوری که سلولهای خاکستریمون خاکستر شده بود. امید میگفت سراب دیده، ولی من نتونستم ببینم. توی این وضعیت آتیشی درست کردیم، هم قد درخت بید پارک گلها، بیا و ببین... نفری 2 تا سوسیس و یه تخم مرغ، قوت لایموت، با هم قاطی کردیم، مایهتابه گذاشتیم روی آتیش، یه چشم به هم زدن تهدیگ شد. و وقتی که از شدت گرما هیچی از گلومون پایین نمیرفت، دست کردم توی کولهام، یه بطر خاکشیر خنک درآوردم ... ظهر تابستانی خوبی بود. هی پسر، میبینی؟ امید الآن اونجاست و این فلان هم داره میره. آهای فلانفلانشده، با تو ام!
«از تمومه آدمـــــــــای خوب و بد
از تمومه قصـــــــــههای خوب بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقش گنگی توی غبار پنجــــره»
یه کم به مغزت فشار بیار تا یادت بیاد، نه، فشار نیار!! یادتونه تابستون چند سال پیش، یه روز یه کیسه زباله دادند دستمون، گفتند آشغالهای پارک گلها و جاهای دیگه رو جمع کنیم؟ اونایی که یادشونه یه قدم بیان جلو! یادتونه سپهر فلانفلانشده آشغالای کجا رو داشت جمع میکرد؟ اونایی که یادشونه یه قدم دیگه بیان جلو. هیچ وقت قیافۀ جلب توجهکننده توام با شیطنت احمقانۀ این فلان رو فراموش نمیکنم در حالی که یه مشت لجن کف جوب زیر یکی از پل معلقهای پارک گلها در دست چپش بود و مشغول معاینۀ و وارسی اون با دست راستش. یادت اومد فلانلجنشده؟
«جاده آغـــــــــــــــوشش رو وا کرده برام
منتظر مـــــــونده که من باهاش بیــــــام
قصۀ تلخ خداحافظی رو
میخونم با اینکه بسته هست لبهام»
فکر کردی با اون موهات خیلی خوشتیپ میشی فلانی؟ این فلانفلانشده یـــَـــک آدم قالپاقیه! اواخر سال تحصیلی پیش یه مدت سرش رو -مثل خط استوا- باند پیچی کرده بود که آقا ناظمشون به موهای بلندش گیر نده! فکر کن یه ماه قبل از شروع تابستون هر روز سپهر رو میدیدی بلانسبت آخوندا یه چیز سفید مایل به زرد بسته دور سرش، شاد و شنگول میره مدرسه، هر از چند گاهی هم دست میکنه زیر بانده، فرق سرش رو میخارونه.
.jpg)
«پشت سر گذاشتن خاطرهها
همۀ عشقها و دلبستگیها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده، فریاد میزنه، بیـــــــــــا»
سخت در اشتباهی، اگه فکر میکنی با رفتنت آمار فرار مغزها یکی اضافه میشه یا اگه فکر میکنی با رفتنت بازی فوتبالمون 9 نفره کنسل میشه، آره. کسی پشت سرت آب نمیپاشه، از زیر قرآن هم ردت نمیکنیم. کسی به سلامتیت آبساندیس هم بالا نمیره. حتی اگه توپ توی باغ افتاد، کسی از دیوار باغ بالا نمیره. پس التماس نکن که گوشهاتو میبُرم میندازم توی رودخونۀ کنار خاکی سامان.
مطمئن باش، هر بار که دست جمعی فیلم خوبی ببینیم، آهنگ خوبی گوش کنیم، هر آهنگ جدید که پیدا کنم، شام که نه، ناهار خوبی دست جمعی بخوریم، مهمونیسامانی اساسی بگیریم، آیسپک بخوریم، هر چهارشنبه سوری، هر فوتبال، هر استخر، هر بزمی، هر رزمی، پیانو، پانتومیم، دزد و پلیس، رابط، بابا اصلاً هر بار که دست توی دماغمون کنیم یا بوی شَمیم تـُـرش گوارشی جوّ صمیمانه دوستان رو معطر کنه(!) جات رو خالی میکنیم
فقط یه پاراگراف بگو اینجا بنویسم، بعد برو، پُشتتم نگاه نکن
سپهر: « می دونی آدم بعضی موقع ها باید بگه گور پدر گذشته و حال و بره توی شکم آینده. خنده ها، گریه ها، دوستی ها، مستی ها و ...
هنوزم نمی دونم کار درستیه که دارم همه چیو ول میکنم میرم یا نه. دوستامو، خاطره ها رو، بید پارک گلها رو، زمین رابط رو، چرت و پرت های خشی، احمق بازیهای نیلو، ۳ امتیازی های کوروش، سرویس زدن های ستایش، پاترول شان. فقط یه چیز برام مهمه، همیشه وقتی به خاطره هام فکر می کنم یه لبخندی روی لبهام سبز می شه، لبخندی که همین الآن هم که دارم می نویسم روی لبهامه. این همون لبخندی که باعث میشه آدم روی پاهاش وایسه. همون لبخندیه که باعث میشه که به خودت جرات اینو بدی که همه چیو ول کنی و بری توی شکمِ آینده
سپهر آزادی، نوکر همیشگی سامان و سامانیا ! »
پشت سر گذاشتن خاطرهها
همۀ عشقها و دلبستگیها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جـــــــاده
فریــــــــاد میزنه،
بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
[جاده-گوگوش]
یادتونه گفتم مایکل جکسون داره روی آلبوم جدیدش کار میکنه؟ اون آلبوم جدید هنوز از تنور در نیومده ولی یه چیز داغ دیگه دارم براتون، 25th Anniversary of Thriller ، که شامل یه CD و یه DVD میشه. روی CD آلبوم Thriller تکرار شده و 5تا Remix از آهنگهای قبلی و یک آهنگ جدید ضبط شده. 4تا از ویدئوهای آلبوم Thriller روی DVD اومده. خب، اون 5تا ریمیکسی که گفتم رو با Will-i-am، Kayne West، Fergie و Akon خونده که خیلی به اصل آهنگ شبیه ولی به نظر من از اصل آهنگ باحالتره، مخصوصاً آهنگ Beat it، محصول مشترک مایکل و فِرگی که فقط باید گوش کنی و بجنبونی!
Just Beat It, Beat It, Beat It, Beat It
No One Wants 2 B Defeated
Showin' How Funky Strong Is Your Fight
It Doesn't Matter Who's Wrong O Right
Just Beat It, Beat It
Just Beat It, Beat It
25th Anniversary of Thriller – Michael Jackson (Part 1)(Thrillers’)
25th Anniversary of Thriller – Michael Jackson (Part 2)(Remixes+1)
یکی از سنتهای خوشمزۀ ما ایرانیا، سبزی پلو – ماهی شبِ عید که به نظر من بهترینشه! یکی از اهداف سفر اخیرمون به شمال، تهیه ماهی سفید بود، و چقدر خوب شد که دوربینم رو با خودم بردم تا بتونم چندتا عکس مَحشر نشونتون بدم. اگر طاقت دیدنش رو ندارین ادامۀ مطلب کلیک نـــــکنید!

پیشی فروشی
یک دستگاه گربه با مشخصات زیر موجود است:
نام: طلا
نام خانوادگی: مُخبری
تاریخ تولد: 21/7/1386
جنسیت: ماده
نژاد: گرجی (گرجستانی)
رنگ پشم: سفید و قهوهای روشن
رنگ چشم: خوش رنگ
قابلیتهای ویژه: بگی «طلا» میآد پیشت . بگی بشین، میشینه . بگی بخواب، میره توی سبدش . دختر حرف گوش کنیه .
تجهیزات و متعلقات: سبد خواب، سبد پیکنیک، قلاده، سگ عروسکی به نام اصغر، گوله کاموایی
ملاحظات: این طلا خانم تمام واکسنهاش رو زده و تا بحال با هیچ گربۀ دیگهای رابطه نداشته.
فروشندۀ این گربه از دوستانمِ و چون آقاشون دیگه نمیذاره توی خونه نگهداریش کنه دنبال یه نفر میگرده که به نحو احسن از طلاجون مراقبت کنه. چوب حراج زدم! با قیمت پایه 1000 تومان شروع میکنیم.
هرکس خریداره توی قسمت نظرات، نام، پست الکترونیک و مبلغ پیشنهادیش رو بنویسه.

پریشب اون فیلمی که ۴تا جایزه برده بود رو دیدم، No Country For Old Men، افتضاح بود، چون موسیقی نداشت! بعضیها به فیلمهای اُسکار اعتقاد دارند. اما من نه، تنها دوست دارم فیلمی که جایزۀ بهترین موسیقی فیلم رو بُرده ببینم، فیلم Once که اینجا یکی از آهنگهاش رو آوردم. وقتی اولین بار گوش کردم یاد آهنگ Frgile از Sting افتادم؛
و اما آهنگهای درخواستی، اول آهنگ This Love از کارای خانم Sarah Brightman
یه بابایی به من گفت موسیقی متن فیلم زهره رو میخواد، گفتم چَشم! حقیقتش دقیقاً نمیدونم صاحب این دوتا آهنگ کیه، ولی یه حدسهای میزنم.

کارتون Shrek2 رو دیدن حتماً، یادتونه پادشاه سرزمین خیلی خیلی دور دنبال یکی بود که بتونه یه غول سبز گُنده رو از پا در بیاره؟ رفت سراغ پیشیه! یادتونه پادشاه با لباس مُبدل وارد اون مهمونخونه یا بهتر بگم Bar خفنی شد که یه آقایی در حال پیانو زدن بود (یه دستش هم قلابی بود!) ؟ صدای کُلفتش رو یادتونه؟ خب، این همین آهنگیه که درخواست کردند! یکی از باحالترین کارای آقای Tom Waits
آهنگ درخواستی آخرمون هم، آهنگ فیلم Bodyguard که سال 1994 جایزۀ Grammy رو بُرد. یکی از بهترین آهنگایی که تا به حال گوش کردم،
And I will always love you
I,will always love you
You, my darling you, you
یکی سرش رو روی بالش پَر قو، کنار زنش توی مستر روم یه قصر ۷۰۰ متری با دکوراسیون ایتالیایی، طبقات آخر یه برج ۲۱طبقه بالای زعفرانیه میگذاره و میخوابه؛
اون یکی هم سرش رو روی کفشبندی بدون بند، کنار ۵۰تا مثل خودش توی یه چاردیواری سقفلِس، خرابههای مسیر احداث بزرگراه، یه جایی توی همین شهر سیاه میگذاره و می خوابه؛
«اینه فرقِ ما توی اجتماع»
[هیچکس]
خیلی چیزا رو فراموش کردیم، خیلی چیزا
20 روز تا عید مونده و خانم خونه کتاب قصۀ خونه-تکونی رو باز کرده . . .
به عنوان یه کارگر تحصیلکردۀ مُجرب در امر خونه-تکونی، 10 نکته میگم، تا سر جلسه کم نیارین.
فاز اول) پیش-تکونی: تمام فعالیتهای ضروری قبل از خونه-تکونی
1- اگر انسان مرموزی هستید، اگر آرشیو اسناد و اشیای محرمانه دارید، و اگر یه گلّه راز مَگو دارید، قبل از شروع کار تمام سوراخ و سمبهها شامل بالای کمد، لای کتابها، توی مخزن سیفون، زیر تشک، توی شیکم خرس عروسکی و ... رو بررسی کنین و در صورت وجود هر سند یا شی محرمانه شامل سی-دی بد، نامۀ عاشقانه، کادوی ولنتاین، قبض جریمه، اوراق بهادار گلدکوئست و کوئستهای مشابه، عکس ممنوعه، مجله مستهجن، سُرنگ، قرص ویتامین X، زکریا، و حتی یک تارموی شخص ثالث آن را به محل امنی منتقل کنید تا در هنگام عملیات خونه-تکونی سه نشه.
2- شب قبل روز مبارک خونه-تکونی نخوابید. در زمان خونه-تکونی هر چقدر خوابآلودهتر باشید، کار کمتری از شما انتظار خواهند داشت. و در عوض به طور فول-اتوماتیک چای بیشتری برایتان میآورند و چه بسا بتوانید درخواست قهوه بدهید!
فاز دوم) خونه-تکونی: زدودن دود و خاک و دور ریختن خرت و پرتهای اضافی در استانۀ بهار را خانه-تکانی گویند. (تعریف بینالمملی) . زحمت (تعریف خانم خونه) . رٌفت و روب کلیه اقلام و متعلاقات خانه از اعماق ناف شیکم آقای خونه گرفته تا برق انداختن تک تک DVDها با اسکاچ را خونه-تکونی میگن. (تعریف کارگر تحصیلکردۀ مجرب)
3- بهتری لباس برای کار خونه-تکونی پیراهن راهراه مردانۀ آستن بلند که آستینهایش را تا زیر آرنج 3 تا زده باشند و شلوار کُردی میباشد. کفش ملی مدل اسپورتکس که مانند دمپایی استعمال شود. دستمالسر سفید چارگوشهگرهخورده در صورت مطابقت با سلیقه.
4- اگر بخواهیم با نگرش سیستمی خونه-تکونی رو بررسی کنیم به این نکته میرسیم، از بالا به پایین. این یکی از اضول بنیادی خونه-تکونیه. همیشه اول بالا رو تمیز کنین و آخر از همه کف خونه. برای مثال جهت حرکت دستمال نیمهخیس روی شیشۀ باید از بالا به پایین باشه.
5- کُنه، کُهنه یا دستمالِ یه کارگر مُجرب، بهترین دوستش در امر خونه-تکونیه. «کــُــنه باید مَلَس باشه» محمود آقا، کارگر 5 ستاره. در انتخاب کهنه دقت کنید. حتیالامکان از لباسهای زیر مردانه [به عنوان کهنه] که خانم خونه در اختیارتان قرار میدهد استفاده نکنید. هرگز نمیتوانید از چنگال نگاه تیزبین آقای خونه که به دنبال البسۀ مذکور خود میگردد، فرار کنید. بیاد داشته باشید کـُهنۀ یک کارگر مجرب، مانند کلاشینکف یک سرباز ایثارگر، پتانسیل شورآفرینی دارد.
6- رافونه. این روزها همه رافونه استفاده میکنند، شما چطور؟ 100 سی-سی رافونه میتونه 1000 گِرم کثیفی، سیاهی، خاک، گرد و غبار، چربی، لجن، جِرم آب، چرک و میکروب رو در خودش حل کنه. باور کنید!
7- پیشکسوتان این حرفه از هیجانات کاذب در هنگام خونه-تکونی صحبت میکنند. برای مثال «اکبر آقا کـُــنهبهدست» کسی بود که با دست چپش پیانو رو بلند کرده بود و با دست راستش زیرش رو کهنه میکشید، در همین حال و هوا مبایلش زنگ زد، همین که صدای زنگ مبایلش (چهار فصل ویوالدی) رو شنید پیانو رو ول کرد، گوشی رو با دست راستش برداشت و با دست چپش به کهنه کشیدن ادامه داد. جابهجا کردن وسایل شخصی جوون خونه، شنیدن صدای شکستن کریستالهای دکوری، بازی مزاحم تلفنی، شکنجه دادن حیوانات خانگی مورد علاقۀ خانم خونه، شستن آینۀ دستشوی با شیلنگ توالت و ... موارد هیجانانگیزی هستند که میتواند در برنامۀ امسال خونه-تکونیتان قرار گیرد. اما اگر میخواهید واقعا تفریح کنید، نکتۀ بعدی رو بخونید.
8- مواد لازم: 100 سی-سی جوهر نمک و 100 سی-سی وایتکس. مکان: توالت فرنگی. جوهر نمک را در کاسۀ توالت بریزید، وایتکس را نیز به آن اضافه کنید. در کاسۀ توالت را ببندید. در توالت را ببندید. فن تهویه توالت را خاموش کنید. تا 20 بشمرید و بعد در کاسۀ توالت را باز کنید و نفس عمیق بکشید . . . وقتی از خواب بیدار شُدید، نترسید، آن موجود سفید و وهمانگیزی که بالای سرتان ایستاده است روح نیست! احتمالاً پرستار بیمارستان است!
فاز سوم) پس-لرزه: تمام فعالیتهای غیر ضروری پس از خونه-تکونی
9- پس از اتمام خونه-تکونی تمام تلاشتان را در جهت کثیف نکردن خونه و ریختوپاش نکردن آن به کار ببندید. اگر با مشکل مواجه شُدید، نقشۀ B رو اجرا کنید. این نقشه بسیار محرمانه است و نمیتونم اینجا چیزی در موردش بنویسم چون اگر خانم خونه بفهمه پوست از کله و نقاط دیگه بدنم میکنه! به قسمت نظرات مراجعه کنید...
10- به یاد داشته باشید، یک خانم خونه از نوع عَمهخانمش –که دلبستگی قلبی نسبت به شما داشته باشد– میتواند دهها، چه بسا صدها مشتری دیگر برای شما جور کند. پس، آره! آره؟ آره!!!
مــــــــــن
با زخمِ زبونا، رفیقم
مرهم بذار، با حرفات رو زخمِ،
عمیــــــقم
با تو ام، که داری، به گریهام
میخندی
کاش میشد، بیای و
به من دل، ببندی
تنها بودم، یه کابوسِ شُومِ ، عزیزم
کارِ دل، نباشی تمومه،
عــــــــزیزم
عزیزم عزیزم

دانلود یکی از آهنگهای فیلم سنتوری با صدای محسن چاوشی یا بهرام رادان (ضبط شده از روی فیلم)؛
پینوشت:
شماره حساب فیلم سنتوری، ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد ۰۳۲) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
[تهماندۀ خاطرات کتاب ادبیات سالهای دبیرستان]

اگر بشه با لیزر روی قرنیه چشمت چیزی بنویسند یا بِکِشند دوست داری چه عبارت، جمله و شکلی بنویسند یا بکشند؟ از من بپُرسی میگم، گوشۀ پایین-سمت چپ چشم راستم، ریز و باریک بنویسید «مرگ» تا فراموش نکنم، زندگی را، زندگی پس از مرگ را .
این بار میخوام از پدیدهای به نام String Quartet بنویسم، چیزی که زندگی آهنگیم رو متحول کرده. داستان اینجوری شروع شد؛ مشغول بالا-پایین کردن AlbumNow بودم که به این مطلب رسیدم: The String Quartet Tribute - Linkin Park . توی دلم گفتم: « اِیـــوَل! »
بیاین اول در مورد این صحبت بکنیم که String Quartet چی هست . استرینگ کوارتت به ارکستری میگن که از چهار ساز تشکیل شده : دو تا ویولون ، یدونه ویولا و یدونه ویولون سل . حالا در مورد مجموعه آثار The String Quartet Tribute حرف بزنیم . کمپانی Vitamin Records اقدام به کار جالبی کرده . معروفترین آثار معروفترینهای موسیقی رو به صورت استرینگ کوارتت Cover و در مجموعه های جداگانه منتشر کرده . گروهها و نوازندگان زیادی تاحالا روی این سری مجموعه کار کردن . اساس کار اجرای نُت به نُت این آهنگهاست . در این مجموعه ها از سازهای گوناگونی استفاده شده اما اساس کار بر مبنای ویولون و ویولون سل هست . یه نکته رو جالبه که بدونین ، تا الان نزدیک به ۲۳۲ آلبوم به این سبک و سیاق منتشر شده و عموماً توجه طرفداران گروهها رو به خودش جلب کرده . توی این مجموعه از Rock و Metal و Indie و Hardcore گرفته تا Rap و Techno و Pop و Country ، همه و همه به صورت جالب (و البته گاهی اوقات خنده دار !!) کاور شده .
[مطلب بالا عیناً از وبلاگ آقای بردیا کپی شده!]
Beyoncé, Muse, 2Pac, Dixie Chicks, The Doors, No Doubt, Neil Young و البته Coldplay ، تنها، تعدادی از گروههایی هستند که بهترین کارهاشون به این شکل کاور شده. حالا وقتشه که یه آهنگ استرینگ کوآرتت گوش کنیم. این آهنگ جایزۀ Grammy سال 2004 رو به عنوان بهترین رکورد از آن خودش کرد. آهنگ Clocks از آلبوم A Rush Of Blood To The Head گروه Coldplay ؛
Clocks – Coldplay (The string Quartet Tribute to Coldplay)
اینم لينك دانلود آلبوم The String Quartet Tribute – Muse ، كيف كردين؟
Links:
سلام ![]()
قبل از هر چیز از شان عزیزم تشکر می کنم که این فرصت رو در اختیارم قرار داد تا به مناسبت تولدم بتونم در وبلاگش این خاطره رو بنویسم.
امروز یک اسفنده و امروز سالروز تولدمه. فکر می کنید الان که دارم اینو می نویسم به چی فکر می کنم ؟ بهتون می گم ...
به یک خاطره که دقیقا مربوط می شه به همچین شبی ...
یادمه سال 1381 در یک شب سرد زمستانی توی خونه به اتفاق چند تا از دوستام نشسته بودیم یک شب قبل از تولدم بود درست مثل امشب یعنی شب یک اسفند. ساعت حدود 12 شب بود. به مناسبت تولدم با دوستام دوره هم جمع بودیم و نوشیدنیی می خوردیم و می گفتیم و می خندیدیم که یهو مبایلم زنگ زد. نگاهی به شماره ی تماس گیرنده انداختم , برام غریب بود نمی شناختم . مبایلمو جواب دادم و گفتم: بله! پشت خط مردی با صدایی کلفت و مردونه گفت: سلام ![]()
آرام: سلام! ![]()
مرد: خوبید شما ؟ ![]()
آرام: ببخشید شما؟ ![]()
مرد: نمی دونم من و یادته یا نه ولی حدود 6 ماه پیش ازت شماره گرفتم ... ![]()
من کلی تعجب کردم و میشه گفت تقریبا مطمئن بودم که اشتباه می کنه. بهش گفتم
آرام: چیزی یادم نمیاد... ![]()
مرد: پائین میدونه ونک ... شما با یه هیوندای سفید بودید...
دیگه مطمئن شدم که اشتباه می کنه چون من هیوندای سفید نداشتم . بنابراین گفتم
آرام: اشتباه گرفتید آقا...
و تلفن رو قطع کردم. اما اون سریع دوباره تماس گرفت و منم دوباره جواب دادم.
آرام: بله ... ![]()
مرد: چرا قطع می کنی ؟ من مطمئنم که تو همونی. متاسفم که اینقدر دیر زنگ زدم من ایران نبودم... ![]()
و خلاصه از اون اصرار و از من انکار که آقای محترم اشتباه گرفتید. ولی اون ول کن نبود , هی اصرار می کرد , شمارمو میخوند و هی نشونیهای مختلف می داد. و من قطع می کردم و اون زنگ می زد. دوستامم کلی تعجب کرده بودن و می گفتن که چه سمجیه!
تا این که بهش گفتم
آرام: آقای محترم من منتظره تلفن یکی ازدوستامم داره میاد اینجا و ممکنه آدرس و نتونه پیدا کنه و بخواد که زنگ بزنه اما شما خط منو اشغال می کنید. ![]()
مرد: مهمونی داری ؟ ![]()
آرام: یه دوره همی ساده ... به مناسبت تولدم. ![]()
اون تولدم و تبریک گفت و پرسید که من اهل کجای تهرانم. در اون زمان ما پاسداران زندگی می کردیم . من بهش جواب دادم: پاسداران کمی بالاتر از برج سفید , خیالتون راحت شد ؟ حالا میتونم قطع کنم ؟ ![]()
اون کلی معذرت خواهی کرد و گفت که:خیلی نزدیکیم. و بعد خداحافظی کرد و قطع کرد. و من و دوستامم به ادامه ی مهمونیمون رسیدسم.
اما طولی نکشید که دوباره زنگ زد. من در حالی که عصبانی شده بودم تلفن و جواب دادم.
آرام: بله ...
مرد: دوباره سلام ... ![]()
آرام: باز که شما زنگ زدید !
مرد: من الان بالاتر از برج سفیدم ![]()
آرام: بله !!!!! ![]()
مرد: می خواستم ببینمت و به خاطره اینکه مزاحمت شدم و همینطور تولدت , یه یادگاری بهت بدم. ![]()
من بهت زده شده بودم که خدایا این چی داره میگه.این کیه. ![]()
آرام: شما حالتون خوبه؟ ![]()
مرد: آره خوبم. حالا بگو دقیقا کجا بیام؟ دوست دارم ببینمت. ![]()
آرام: می دونید الان ساعت چنده؟ ![]()
مرد: آره ... 12:30 ![]()
و من همچنان بهت زده باقی مونده بودم. از سوال جواب با اون چیزی دستگیرمون نشد. در نهایت تصمیم گرفتیم برای اینکه بفهمیم کیه بکشونیمش تا پشت در و پلاک رو اشتباه بگیم و از پشت پنجره قیافشو ببینیم که آیا آشناست یا نه؟
ما هم که شیطون , همین کار رو هم کردیم . اون تا پشت در اومد. با مبایل باهاش حرف می زدم. اون گفت که رسیده , از پشت پنجره یه نگاهی به بیرون انداختیم. توی کوچه تنها ماشینی که ایستاده بود یه بنز سفید بود که اون موقع ها واسه خودش کلی ماشین بود. و آقایی هم پشت فرمونش منتظر نشسته بود.پرسیدیم با چه ماشینیه؟ اون دقیقا مشخصات همون بنز رو داد. و مطمئن شدیم که همونه.
در هر حال من بیرون نرفتم و بهش گفتم که برگرده و یه وقته دیگه زنگ بزنه.اون هم که دید بعد از کلی اصرار هیچ فایده ای نداره بیخیال شد و رفت.
اون شب گذشت. فردا عصر اون مرد دوباره زنگ زد. این بار هم جوابشو دادم. و براش توضیح دادم که دیشب دیدمش. اما چون خیلی دیر بود نیومدم بیرون.
اون گفت: خوب حالا که دیر نیست. دوست داری همو ببینیم یا نه ؟ من تازه اومدم ایران و خیلی تنهام.
گفتم : باشه ...
بعد حاضر شدم و اومد دنبالم. نشستم توی ماشینش. و اولین چیزی که توی دلم گفتم این بود که: وای چقدر از من بزرگتره!
اصلنم خوش تیپ نیست.
اون هم بعد از دیدن من به این نتیجه رسید که شماره رو اشتباه از اون خانم گرفته. خلاصه رفتیم و کلی گشتیم.
اون خیلی در مورده خودش برام صحبت کرد. گفت اسمش سعید هست. و حدودا 14 سال از من بزرگتره. شب شد و به مناسبت تولدم منو به یه رستوران گرون برد. بعد هم من و رسوند جلوی در خونه و رفت.
و این شد اولین دیدار من و اون. خیلی شوخی شوخی رابطه ی ما ادامه پیدا کرد. و حدودا بعد از کمتر از یک ماه یه روز چشامو باز کردم و دیدم که دوستش دارم.
بله من دوسش داشتم. احساسی متفاوت که تا قبل از اون حسش نکرده بودم. و اینجا بود که فهمیدم اون به قلب من نفوذ کرده. و قلب منو به اسارت خودش در آورده. بله من عاشق شدم. عاشق مردی که 14 سال از من بزرگتر بود. خیلی پولدار و خیلی جدی. و حالا اون بنظر من خیلی خوش تیپ و جذاب میومد.
رابطه ما تا مدتها ادامه پیدا کرد. اما متاسفانه مشکلاتی که با هم داشتیم خیلی زیاد بود. و ما خیلی با هم درگیر می شدیم. تا اینکه همین درگیریها رابطه ی ما رو کمرنگ و کمرنگتر کرد این موضوع صدمه ی روحیه شدیدی به من وارد کرد. در اینجا بود که احساس کردم در مرز بیمار شدنم. یه روز در حالی که داشتم طبق معمول به سعید فکر می کردم و گریه می کردم ناگهان صدایی توجهم را جلب کرد. نگاهم به سمت صدا رفت. صدای یک خواننده ی انگلیسی بود که یکی از کانالهای ماهواره داشت یکی از آهنگهای اون خواننده رو پخش می کرد. برای لحظه ای مبهوت صدا و اون آهنگ شدم. فکر کردن و گریه کردن را برای لحظاتی فراموش کردم. آهنگ تموم شد و من احساس کردم که صدای اون خواننده چقدر حالمو بهتر کرده. و بعد از اون موقع پیگیر پیدا کردن آهنگهای اون خواننده ی انگلیسی شدم. و اینجا بود که Robbie Williams با اون صدای آرامش بخشش و آهنگهای زیباش وارد زندگی من شد. صدای Robbie شد یک مسکن روح برای من. و چه شبها و روزهایی را که من با صدای اون گذروندم و بهم کمک شد تا کمتر از دوریه عشقم عذاب بکشم. شاید که اگه تا الان شدیدا بیمار یا افسرده نشدم به خاطر آرامشی بود که می تونستم از درون صدای Robbie پیدا کنم. من و سعید هنوزم با هم ارتباط داریم اما خیلی کم.و نهایتا در حده یه تلفن کوتاه.
اما اون همچنان بزرگترین عشق و تنها مرد درون قلب من است. سعید عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده.
دوستت دارم
( البته به غیر از رابی که هیچ وقت دستم بهش نمی رسه.
)
موفق و سر بلند و شاد باشید.![]()

نویسنده: آرام در تاریخ: ۱ اسفند ۱۳۸۶