اعداد زوج رو بیشتر دوست دارید، یا فرد؟
احتمالاً اکثر شما توی دلتون میگید «زوج»، چرا؟ شاید به این دلیل که کاملتر به نظر میرسند، مثل دوتا دوست، دوتا رفیق، دو نامزد، یا یک زوج خوشبخت، یک تختخواب دو نفره، قایق دو نفره، قایق چهار نفره، قایق 16 نفره، قایق دویست و دو نفره، دستمال کاغذی دولایه، دستمال توالت دولایه، شیر آب گرم و سرد، بستنی یخی دوقلو، شتر دو کوهان، دوچرخه، سیبیل بابات میچرخه. در ضمن ما روی دوپا راه میریم، دو دست داریم، به تعداد زوجتا انگشت داریم ...
حالا نظرتون دربارۀ توابع زوج و فرد چیه؟! توابع 4 حالت دارند، یا زوجند، یا فردند، یا هم زوج و هم فردند، و یا نه زوج و نه فرد! چه علم شیرینه، ریاضی! برای توابع زوج داریم f(-x)=f(x) و برای توابع فرد داریم f(-x)=-f(x) . خب؟!
این روزها همهاش با این توابع ریاضی سروکار دارم. به همین مبحث زوج و فرد که رسیدم، یاد دبیر حسابان، آقای فرزاد فتاحی افتادم که میگفت: «تابع فرد منفی رو تُف میکنه بیرون، ولی زوج قورتش میده!» داشتم فکر میکردم ما، آدمها هر کدوم شبیه یک تابعایم. اتفاقاً یاد اولین روز پُرشور دانشگاه افتادم، سر کلاس دکتر مداح، فیزیک 1، که در مورد روابط علت و معلولی جهان از منظر فلسفه-فیزیک-معادلات دیفرانسیل صحبت میکرد و در نهایت لقمۀ جویدهای که در دهانمان گذاشت این بود که تمام پدیدههای جهان رو میشه در قالب یک معادله دیفرانسیل –هرچند غول پیکر- بسط داد! خلاصه اینکه ما هر کدام تابعی هستیم، بعضی فرد، و بعضی زوج. آدمهای فرد همین که در درونشون Negative احساس کنند، سریع تُف میکنند بیرون! مثل رئیس گروه ما که اگر رو Moodش نباشه، نمیشه طرفش رفت. برعکس، آدمهای زوج ناراحتیها و آشفتگیهاشون رو قورت میدهند، که اصطلاحاً میگیم طرف آدم «توداریه» . البته باید بگم هدف ما از مقایسۀ این دو دسته این نیست که بگیم کدوم خوبه، کدوم بده؛ هر دو دسته درجایی برتری دارند و درجایی ضعف. فرض کنیم یه آدم زوج با یه آدم فرد سر یه کیلو مربا دعواشون میشه. آدم فرد هرچی از دهنش درمیاد بار زوجه میکنه و آبروشو جلو در و همسایه میبره. زوجه که همهاش هرچی شنیده قورت داده، بلاخره پرُ میشه یا به عبارتی طاقتش تموم میشه و با خونسردی یه کیلو مربا رو از پنجره پرت میکنه به بیرون و فرده همینجور کوچیک شدن شیشه مربا در حالی که تا کمر از پنجره دولـّا شده میبینه، و شیشه مربا پس از یک سقوط آزاد از طبقۀ یازدهم، شــــَـــــتَرَق کف زمین پخش میشه. فرده از شدت عصبانیت رنگ لبو میشه، زوجه هم قه قه قه به ریخت و قیافۀ فرده میخنده. حالا نکته اینجاست، فرده اگر میتوانست تا حدی زوج باشه، آتیشو با پنکه برقی پارس خزر باد نمیزد؛ زوجه هم اگر میتوانست کمی فرد باشه، صورت مساله رو پاک نمیکرد. پس نه زوجه زوج خوبه، نه فرده فرد، و میانگینش بهینهست.
همین نیم ساعت پیش داشتم تست میزدم، رسیدم به تستهای مبحث ترکیب توابع! fog و gof که یادتونه، انشالله! fog(x)=f(g(x)) . خب؟! ترکیب دو تابع همیشه زوج میشه، مگر اینکه جفتشون فرد باشند: fog(-x)=f(g(-x))=f(-g(x))=-f(g(x)) . ترکیب توابع رو میشه روابط آدمها اعم از دوستی، ازدواج و موارد دیگر تعبیر کرد. حالا فکرشو بکنین چه زندگی زناشویی بشه اگر هر دو تابع فرد باشند! یا هر دو زوج مطلق باشند. اتفاقاً دومی بدتره!
بررسی ترکیبات دیگر و توابع دیگر، مثل توابع نمایی، لگاریتمی، چندجملهای، مثلثاتی، هیپرولیک، یک به یک، دو به یک، ده به یک (نامردیه)، پوشاک، کراندار، پستاندار، جانوری، انگلی، صعودی و سراشیبی، پلهای، تپهای، دشتی، مزرعهای ... حال میکنیم همهاش به عهدۀ خواننده باشد! ما برویم برای دست گرمی یه 950 تا تست بزنیم. امیدواریم نه تابع زوج باشید، نه فرد؛ آدم باشید!
* قسمت دوم عنوان را مانند این جمله بخوانید: «حسن چرکنویسی برای چرَندنویسی دارد»
آدمی که از خواب سنگین، نصف شب، با نقطۀ اوج یه کابوس فاجعه وحشتناک بیدار میشه. دور ور رو هاج و واج نگاه میکنه، یه تکونی به باسن مبارکش میده تا یخچال میره. لیوان هم که نمیخواد کثیف کنه، بطری آبو عین گاوچرونهای غرب دالاس میره بالا، بالا، بالا ... همونجور که داره میره بالا، ذهنش هم میره بالا، به اون رویایی که تبدیل به کابوس شده فکر میکنه ... بالا، بالا، بالا. خلاصه در بطری خالی رو پیچ میکنه، دوباره میگذاره توی یخچال، خنگُالله؛ برای اطمینان خودشو به واحدِ دستشویی-مُستراح معرفی میکنه و چون میدونه کسی جز خودش خونه نیست، در جایگاه رو نمیبنده تا ویوی* بیرون رو هم داشته باشه.
صبح روز بعد، داره از تشنگی هلاک میشه، به خواب شیرین دمِ صبح میگه زکی! مسیر پُر پیچ و تابِ اتاق خواب-آشپزخونه رو تاتی-نباتی میکنه، مثل همیشه با حرکت منحصر به فرد انگشت کوچیکۀ دست چپ در یخچالو باز میکنه، در کسری از ثانیه با زانوی پای راست درشو میبنده . همینجور که داره بطری آبو بالا میره یادش میافته شب قبل بطری خالی شده بوده؛ یهو چشماش چارتا میشه، خواب از سرش میپره «یا حضرت عباس»
شدم مثل همین آدم، خواب و بیداریم گـــــــــاتی پاتی شده
توی لیست موزیکهای یه بابایی اسم Sting رو دیدم، یاد دورانی که همهاش از Sting گوش میدادم، یاد پانکی فانکیهاش تو The Police افتادم؛ بیدرنگ Wikipedia زدم و یه مطلب نه چندان درخور این شخصیت خوندم.
اینجا کسی هست که «پیشی کوچولوهای نازنازی» یا همون Pussy Cat Dolls رو نشناسه؟! نیکُل شرزینگر، خوانندۀ این گروه که مدتی در پی گردآوری یک آلبوم انفرادی بود و عدم استقبال مردم از Singleهاش منجر به شکست آلبومش با نام Her Name Is Nicole شد، نیکل رو چطور، حتمی میشناسید؟ جالب اینجاست که 18 نفر از معروفهای موزیک Pop و RnB و Rap تهیه کنندۀ این آلبوم بودند، از تیمبالند و جاستین گرفته تا ایکان و اِمینم ... ما کار نداریم که چرا این آلبوم هنوز رسماً Release نشده و چرا خانم نیکل فول-تایم با پیشی کوچولوها کار میکنه، و اصلاً به ما ربطی نداره که آلبوم دومشون با عنوان Doll Domination در راهه! که بعد از اون شاید آلبوم نیکل منتشر بشه، و توی اون آلبوم شاید این آهنگ جدید با همخوانی Stingقرار بگیره، و من هنوز ناراحتم! چرا؟ چون این Sting اونی نبود که 2 سال پیش یه آلبوم کلاسیک پُر محتوی کار کرده بود؛ آهنگسازی که سال 2003 با Sacred Love خصوصاً اون آهنگ مورد علاقۀ من Never Coming Home، تِمهای بومی و محلی رو با موزیک این دهۀ اخیر درهم آمیخت؛ خوانندهای که شاهکار Shape of my heart رو برای اون فیلم قشنگ خوند؛ عقبتر بریم، 1983، وقتی که که Every Breath You Take رو سرود.
Power’s Out (feat. Sting) – Nicole Scherzinger
سال پیش یک مطلب مفصل در مورد Stingجون نوشتم، هنوز تاریخ مصرفش نگذشته ...
title: my mother calls me Sting
He deals the cards as a meditation
بارها و بارها آرامش را با صدایش تجربه کردیم. ترانههایش سرشار از معنا و مفهوم است. تمهای محلی و سنتی در موسیقیاش جایگاه ویژهای دارند. Sting، بلاخره در The Police میخواند.
اینبار میخوام از آقای گوردن متیو توماس سونر (Gordon Matthew Thomas Sumner) یا همون استینگ تعریف کنم. این آقا 56 سالشه، یعنی متولد سال 1951 میلادی در نیوکاسل انگلیسه. ..
ما مسلح به الله اکبریم بر صف دشمنان حمله می بریم. ماهمه پیرو خط رهبریم بر صف مشرکان حمله می بریم لا اله لا اله الا الله وحده وحده وحده وحده انجز انجز انجز وعده نصر نصر نصر عبده لا شریک لاشریک لاشریک له انجز وعده ونصر عبده الله اکبر خمینی رهبر.
پینوشت:
دو صفحه پینوشت داره این شعار که زمانی سرود تیتراژ اخبار سراسر کانال یک بود، اما انگار هیچی ننویسم بهتره؛ شما خودت میدونی، نه؟
امروز میخوام در مورد یه بازی Xbox-PlayStation بنویسم؛ البته من نه Xbox بلدم، نه PS، و نه از بازیهای PC خوشم میآد. من حتی از Aerosmith، راکبَند معروف و پرطرفدار امریکایی زیاد خوشم نمیآد، گروهی که خیلیها اون رو با آهنگ Dream On میشناسند، یا اگر اصلاً Aerosmith رو نمیشناسند آهنگ معروف Sing for the moment از Eminem که کاور همون Dream On هست رو گوش کردند. حالا این چه ربطی به بازی داشت؟!
دوستداران دنیای بازیهای کامپیوتری حتمی سری بازیهای Guitar Hero رو میشناسند؛ سری بازیهایی که میشه با دسته گیتار-شکل یا بهتر بگیم گیتار بازیکردنی، سیستم و دستگاه رو ترکوند! توی این بازیها یکسری نُت نمایش داده میشه و بازیکن، یا بازیکنها باید با دسته یا همین گیتارها این نُتها رو بنوازند. این سیستم ساده در عین حال هیجانانگیز بسیار پرطرفدار بوده، به طوری که تاکنون 14 میلیون نسخه از این بازیها به فروش رفته و درآمدی معادل 1 میلیارد دلار نصیب شرکتهای پشتیبان این بازی کرده.
سری جدید این بازی، Guitar Hero: Aerosmith هفتۀ پیش به بازار اومد. این اولین بازی که بر روی کارهای یک گروه خاص تمرکز داره. توی این بازی به نوعی تاریخچۀ گروه Aerosmith با اجراهای مختلفش در سراسر دنیا دنبال میشه. از اجرای 1970 گروه در یک دبیرستان شروع میشه و تا سال 2001 پیش میره. میتونم تصور کنم چه ریختی میشم وقتی دارم دقیقه 3 به بعد آهنگ «Mama Kin» رو بازی میکنم..! برای این بازی چهار آهنگ از اولین آلبوم Aerosmith درنظر گرفته شده که این آهنگها با اندکی تغییر برای مطابقت با بازی از نو ضبط شدهاند.
استیون تِیلر، خوانندۀ گروه یه حرف جالبی زده، گفته دوستداران بازیهای کامپیوتری با این بازی به موسیقی علاقهمند میشن؛ و موزیسینها به بازیهای کامپیوتری
Reference:
یکی
از موضوعات مورد علاقۀ من برای نوشتن، سفرنامهست. اولین سفرنامهای که نوشتم،
مربوط به سال اول راهنمایی میشه که به نوعی پیک شادی درس ادبیاتمان بود.
اون سال خانوادگی به همدان و شمال رفتیم؛ این سفرنامه به قدری بامزه بود که پدرم
نگذاشت به عنوان تکلیف درس به دبیر ادبیات تحویلش بدم! چون یکسری نکات مورد دار
داشت. بگذریم! چیزی در مورد ابیانه شنیدهاید؟ روستایی با بیش از ۶۰00 سال
قدمت
این هم گزارش مصور سفر من به ابیانه

برای دیدن عکسها و توضیحات اون ادامۀ مطلب کلیک کنید.
تلقین بیفایدهست، من خودم هم باید از اینها مصرف کنم؛
چه برسد به دیگران...
(گفت هرگاه اعصاب نداشتی، دهان بسته، قلم روی میز. گفتم مطلب جدیدی نیست، با منگنه ضمیمه میکنم)
پیوست شنبه، 15 تیر 1387:
درپیچ و تاب علت و معلولها، یه چیزی در عذابه
میگن چیز که نباشه چیز در عذابه،
عملاً این چیزا میتونن هر چیزی باشند؛ و لزوماً این چیزها در ظاهر به هم مربوط نمیشوند.
و گاهاً چیزی که نداری، چیزمو عذاب میده
اساطیر، شکوه، اصالت، اعماق درون، فراغ، شور عشق، سرنوشت تلخ، مواجه شدن با حقیقت، درد و دل، روزگار نمکنشناس، نور امید، بازگشت به زندگی، شور و شوق، فوران، هیجان، انرژی مثبت، تاب بازی، امید، تلاش، در طلاتم امواج زندگی، شکوه، دوستی متقابل، دلهره، دستآوردهای جدید، پیشرفت، لطافت، یاس، ظلمت، شکست پلهای برای پیروزی، پایان باشکوه
تمام این مفاهیم -به ترتیب- با گوش کردن یه آهنگ کلاسیک به ذهنم اومد. این فوقالعاده نیست؟ در ضمن، بار دوم که گوش دادم، یه چوب فرضی در دست گرفتم و عینهو رهبر ارکستر بالا و پایین کردم و گاهی با سوت همنوازی. شما هم امتحان کنید؛
Hungarian Rhapsody - Liszt (1846-1853)
به نام خدا
نمی دونم چرا اینقدر دلم پر از یه اضطراب غمگینه.
امروز آخرین امتحانم رو توی فنی دادم .
دلهره داشتم.اما خیلی کم .اصل کاری ها و شاخ ترین امتحان ها رو پشت سر گذاشته بودم.
اما حالا که ظهر روز پنجم تیر، یه چهارشنبه ی گرم تابستونیه ،حس میکنم همه چیز چقدر زود تموم شد.
و من رو جا گذاشت... توی یه کلاس خالی خنک ، با یه سکوت عجیب، و یه رخوت مرموز ...
انگار دلم خیلی گرفته، مثل روزی که آخرین امتحان دبیرستان رو دادم ...
مثل هر روزی که در اون می فهمی ، دوره ای رو با همه ی سختی ها و خوشی هاش، با همه ی دل مشغولی هاش به پایان رسوندی...
.
.
.
شایان عزیز و کار درست ازت ممنونم که اجازه دادی در Blog کاردرستت بنویسم :)
روزگاری عالی داشته باشی...