تبليغاتX
! Have a Nice Day

 

در حاشیه اخبار اسف‌بار کاروان المپیک ایران؛

با این سروصدای رسانه‌ها، امروز کُشتی‌گیرها  روی تُشک می‌روند تا ببازند.

بابا به مامان می‌گفت: «اگر من و تو می‌رفتیم پکن، کُشتی، من طلا می‌آوردم، تو نقره»

مامان: « زیاد رو طلا حساب نکن، شاید بتونی نقره بیاری!»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 15:10  توسط شانگوله  | 

 

یه سری اتفاقات، پشت سرهم رخ داده و من گیج شدم، گیج.

 

Hysteria 

 

همه چیز از اون شبی شروع شد که توی کیسه‌خواب، روی پشت‌بوم خونه‌ای در جابان، با یکی از دوستام به عشق دیدن ستاره‌ها و البته شهاب‌باران** به خواب رفتم. کابوس عجیبی بود، بس عجیب... خواب دیدم یکی از دوستانم لبۀ همون پشت‌بوم نشسته و به من زُل زده، من هم به او. لحظه‌ای بعد گردنش رو کج کرد، لبخند زیبایی زد و درحالی که با من بای‌بای می‌کرد، خودش را رها کرد -از ساختمان 3 طبقه- قبل از اینکه بر سر تن بی‌جانش، زار فریاد بزنم، بیدار شدم و دوباره از حال رفتم... بوی مرگ بود، بوی مرگ بود

پنج روز قبل از این ماجرا، در حیاط کتاب باز به دست راه می‌رفتم و می‌خواندم. تقریبا تمامش را خوانده بودم که یهو یک کفش‌دوزک کوچک به روی کتابم پرید و دست راستم ناخودآگاه کتاب را ول کرد و کتاب بسته شد و کفش‌دوزک لِه

سه روز پیش به دلیل سرعت غیرمجاز، در جاده جریمه شدم، 20هزار تومان!

امروز آلبوم جدید Anathema را گرفتم و بلافاصله بعد از کامل شدن دانلودش، Play کردم. همان آهنگهای معروف و قدیمی این گروه وهم‌انگیز بود که Acoustic کار شده بود. به آهنگ Flying که رسید احساس کردم دیوانه شدم؛ احساسی که شاید با دو-سه تا X هم نشه شبیه‌سازیش کرد. چشمانم را که باز کردم، انگشتانم روی کیبورد به حالت پیانو نواختن می‌رقصید، همراه با ریتم پیانوی آخر آهنگ

هفتۀ پیش ساعت مبایلم به دلایل نامشخصی 20 دقیقه خواب مانده بود، که امروز درستش کردم.

درحالی که دیگر از آن احساسها نداشتم، دیروز، پس از 2 ماه و 23 روز زنگ زد...

پری‌شب خواب دیدم از پدرم خداتومان پول گرفتم، همه‌اش ایران‌چک بود! نکته‌اش اینجا بود که وقتی پولها را در دستم گرفتم سنگین‌تر از آن بود که انتظارش را داشتم. از خواب که بیدار شدم یاد حساب‌کتابم افتادم که هرجوری جمع بزنی، مقدار پول توی جیبم منفی در می‌آید!

 

الآن دارم با خودم فکر می‌کنم اگر با خودم گل یا پوچ بازی کنم، همه‌اش پوچ درمی‌آید

 

* هیستری (Hysteria): طغیان غیرقابل‌کنترل احساسات، واکنشهای احساسی شدید؛ همچنین عنوان یکی از معروفترین آهنگهای گروه Muse

** توده‌ای از اجرام کهکشانی که در مسیر حرکت زمین قرار گرفته بود، سبب شهاب‌باران در شبهای 22 تا 24 مردادماه شد. که البته به دلیل پرنور بودن ماه در این شبها به سختی رؤیت می‌شد.

 

پیوست ۳۱ شهریور ۱۳۸۷:

آلبوم ۲۰۰۸ گروه Anathema به نام Hindsight را دانلود کنید:

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 23:35  توسط شانگوله  | 

 

عین کوزت که می‌رفت لب رودخونه آب بیاره، انگار که دستم درازتر می‌شه، هر وقت این کیف سنگین کار و کتاب و علم و دانشم رو حمــّــالی می‌کنم! از شما چه پنهان، گاهی دو تا دستم رو کنار هم می‌گذارم تا شاید یکی درازتر از دیگری شده باشه...

 

همین داستان باعث شد که سراغ خانم دکتر عمیقی بروم و این مساله رو با ایشون در میون بگذارم:

«ببینید، هیچ مدرکی نیست که به دست گرفتن کیف سنگین باعث بلند شدن دست بشه. اما مرضی به نام اسکلیوز (Scoliosis) وجود داره که به معنی ناهنجاری ستون فقرات هست. این بیماری سبب چند درجه کج شدن ستون فقرات می‌شه که به طور معمول توسط مردم عادی تشخیص داده نمی‌شه و فقط متخصصان تشخیص می‌دهند. جالب اینجاست که اسم این بیماری از کلمۀ School گرفته شده. چرا؟ چون بچه‌ دبستانی‌هایی که به کیف سنگین دست‌گرفتن عادت ندارند و سر کلاس هم بد پشت میز می‌شینند دچار این بیماری می‌شوند.»

 

باید قبول کنم که دستم دراز نمی‌شه، از نظر فیزیکی؛ ولی از نظر احساسی انگار که 2-3 میلی‌متر کــــِـــش می‌آد. مگه نه؟

Have a Nice Alike Hands!

References:

yazdanishahram.blogfa.com

Dr. D. Amighy’s notes

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 14:22  توسط شانگوله  | 

 

«دیگه ازت، دیگه ازت بدم می‌آد...»

چند وقتیه که آهنگهای پاپ ایرانی توجه‌م رو جلب کردند. آهنگهای مجاز داخلی، آهنگهای لس‌آنجلسی و البته آهنگهای زیرزمینی که امروز از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند. آهنگهای پاپ، همون چیزی هستند که منجر به احساس شادی مخاطب می‌شوند؛ اینو همه می‌دونیم. ما ترانه‌های پاپ رو خیلی زود حفظ می‌شیم و در جمع دوستان –مهمونی، پارتی- با این آهنگها می‌رقصیم. آهنگهای پاپ اگر ریتم تندی داشته باشند، مثل «دنیا دیگه مثل تو نداره!»، بسیار هیجان زده می‌شیم و با دوبس دوبس آهنگ بِپَر بپر می‌کنیم!

همۀ اینها که گفتم جز بدیهیات بود، و انتقادی* ازش ندارم. اما یک تناقض عجیب غریبی در اغلب پاپهای امروز وجود داره؛

«دیگه ازت، دیگه ازت بدم می‌آد...» افشین

«حالا که رفتی، برو، دیگه نمی‌خوام تو رو» فرشید امین

«حالا دیگه نمی‌خوامت، دیگه برو نمی‌خوامت، دیگه دیگه نمی‌خوامت، برو برو نمی‌خوامت!» بلک کتس

«تو هم نباشی، بد یا خوب می‌گذره، این دل ما رو، باز یکی می‌بره» سپیده

«دلمو شیکوندی، برو حالشو ببر» 0098

 

طرف دلت رو شیکونده، تو هم می‌گی برو حالشو ببر؛ آخه مرد حسابی، بجای اینکه گیتار به دست بشینی کُنج اتاق «یه دیواره، یه دیواره، یه دیواره ...» چرا آهنگ قِری براش می‌سازی؟! یا اگر گیتار نداری، برو رَپ بزن، «ما مالِ هم بودیم، کنار هم بودیم، ولی تو رفتی، برنگشتی ...» این همون تناقضیه که می‌گفتم؛ یعنی تضاد مضمون ترانه با آهنگ. که فقط مختص یکی-دو آهنگ نیست، اکثر خواننده‌های پاپ فارسی حداقل یک آهنگ به این شکل ضبط کردند. حالا این داستان از کجا سرچشمه می‌گیره، سوالی بود که من از خودم پرسیدم. جواب کاملی نیافتم، با این حال به موارد زیر رسیدم:

1.      هنجارشکنی، خرق‌عادت، تنوع

2.      افعال معکوس، کلمات معکوس: طرف می‌گه «دیگه ازت بدم می‌آد، پیشم نیا عروسک» عروسک؟! خب چجور می‌شه نسبت به یک عروسک اظهار نفرت کرد؟! این جملات مفهوم معکوس دارند، یعنی خیلی ازت خوشم می‌آد، بپر بغلم عروسک!

3.      تظاهر به شادی: طرف برای اینکه نشون بده مشکل احساسی و عاطفی نداره، میگه دلمو شیکوندی، برو حالشو ببر. اما این ظاهرسازیه! مگر میشه با دل شکسته پاپ خوند؟!

 

همۀ اینها رو گفتم تا به اینجا برسم، نظر شما چیه؟! ریشۀ این تضاد چیست؟

 

* شاید بعضی افراد پاپ رو بسیار سبک و بی‌محتوا فرض ‌کنند. قبول، ولی هر موقعیتی موزیک خاص خودش رو می‌طلبه، و برعکس.

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 16:48  توسط شانگوله  | 

ترجیح میدهم فولاد آلیاژی باشم، تا آب‌دیده

زنگ‌نزن هم خوبه، استیل!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 22:54  توسط شانگوله  | 

 

بیا، اینم ریمیکس باحال She Shook Me All Night Long ، کار استثنایی گروه ACDC که با کارهای معروف گروه‌های زیر قروقاطی شده

Bon Jovi

Metallica

Nirvana

Def Leppard

Van Halen

Guns ‘N’ Roses

 

 ACDC - Remix

 

ReeeeeeeeeeeMIX

ACDC - She Shook Me All Night Long (remix)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 17:40  توسط شانگوله  | 

امروز توی خیابون یه آقایی رو دیدم که سه‌چرخۀ دختر کوچولوش رو از پشت هل می‌داد. فرمون دست دخترک بود، ولی بابایی از پشت کنترلش می‌کرد.

 

سه چرخه 

 

احساس می‌کنم هنوز سوار سه‌چرخه ام، با این سن و سال! دارم رکاب می‌زنم، ولی به تنهایی از پس این سربالایی بر نمی‌آم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 22:35  توسط شانگوله  | 

 

 مارمولک باغچۀ پشت پنجرۀ اتاق من

 

چیه؟ چرا زُل زدی به من؟ می‌بینی که، دارم درس می‌خونم. می‌خوای بلند بخونم؟

A disconsolate young man was walking along a beach in southern California …

 

باز هم که داری چپ چپ نگاه می‌کنی! OK بابا، یعنی در کلیفورنیای جنوبی جوون دل‌شکسته‌ای کنار ساحل قدم می‌زد. بعد رسید به یک چراغ جادو؛ اونقدر با گوشۀ آستین مالید تا یک غول تنبل دود شد بیرون؛ غول گفت: «یک آرزو کن، پسر، تا برآورده کنم». گفت: «یک Highway از اینجا تا هاوایی درست کن تا برم پیش دوست دخترم!» غول گفت: «من که نمی‌تونم 3000 کیلومتر پُل وسط اقیانوس بزنم! هــــیـــممــــم... وای که چقدر خسته‌ام ...» و قُرقُرکنان به درون چراغ جادو رفت و خُرخُرکنان به خواب... هنوز بیداری؟! بگیر بکَپ دیگه، فِسقلی!

یادته اون روز که باغچه آب می‌دادم، خونه و زندگیت رو سونامی زدم؟! همون روز که عین گربه از دیوار رفتی بالا. آدمها یک مَثلی دارند، می‌گن اولین برخورد همیشه در خاطر می‌ماند.

چقدر خوبه که تو یک مارمولکی. توصیۀ دوستانه می‌کنم هیچ‌وقت آدم نشی. یکی از دوستام منو مارمولک صدا می‌کنه. شاید من هم یک زمان مارمولک بودم. ای کاش در چرخۀ تناسخ یک بار دیگه مارمولک بشم. اون‌وقت میام تا باهم یه‌قُل دو‌قُل بازی کنیم، مولک جون. بابا هیجان‌زده نشو، وگرنه دُمت می‌افته!

راستی، تو Coldplay جدیده رو گوش کردی؟ یه دقه صبر کن ... آهان، گوش کن

 

Those, who are dead

Are not dead

they're just living in my head

خب، برو دیگه، فردا شب می‌بینمت

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 18:39  توسط شانگوله  | 

 

تفاوتها را احساس کنید! این شعار Sony بود؛ اما این مطلب هیچ ربطی به Sony نداره. پس تفاوتها را احساس کنید:

 

 Brother Metal

 

این پیرمرد 62 ساله‌ای که اینجا می‌بینید، با این ریش‌های خوشکل که در آسیاب سفید نکرده، سابقاً مُبلّغ کاتولیک مذهب در ساحل عاج و امروز خوانندۀ گروه Heavy Metal با نام Brother Metal هست که به تازگی آلبوم دومش رو منتشر کرده. سیزار بُنیزی، ملغب به برادر متال که در صومعۀ کوچکی در میلان زندگی می‌کنه، 15 سال پیش با شرکت در کنسرت Metallica عاشق Heavy Metal شده و اخیراً آلبوم دومش، Misteri رو منتشر کرده.

برادر متال اعتقادی به تشبیه سبکهای هارد-راک و هِوی-متال به موسیقی‌های شیطانی نداره و در ترانه‌هاش ،بی‌پرده، به مسائل زندگی واقعی، سک.س، مواد و الکل می‌پردازه و در عین حال به دین و ایمان اشاره می‌کنه ولی هیچ وقت روی صحنه مخاطبانش رو به پذیرش آئین مذهب کاتولیک دعوت نمی‌کنه. جالب اینجاست که گیتاریست گروه گفته برادر متال در مقایسه با جوونها انرژی بسیار بیشتری روی اجراها می‌گذاره. به تازگی، برادر متال در فستیوالی در کنار گروه‌هایی مثل Iron Maiden و Slayer با همان ردای مُبلغان کاتولیک روی صحنه حاضر شده و اجرای قابل قبولی رو ارائه داده. نکته‌ای که هست، پوشیدن ردای روحانیت سبب تمسخر برادر توسط مخاطبان شده؛ برادر متال گفته:

"The only problem was that at one stage out slipped a ‘what the f…’ because each time some people think that I am in fancy dress, they can't believe a robed monk is on the stage playing their music"

مخاطبان باور نمی‌کردند که برادر متال ،در واقع، یک مُبلغ دینیه.

برادر متال گفته که تا بحال کسی بهش گیر نداده و حتی می‌خواد آلبوم آخرش رو برای پاپ بفرسته؛ «چون پاپ دوستدار موسیقی‌ست و متال هم نوعی موسیقی‌ست»

به هر حال ما برای برادر متال آرزوی موفقیت در تمام عرصه‌های فرهنگی و هنری می‌کنیم.

"I do it to convert people to life, to understand life, to grab hold of life, to savour it and enjoy it. Full stop" he says.

«من این کار رو برای بازگشت مردم به زندگی، برای درک زندگی، برای چنگ زندن به اون، برای چشیدن طعمش و لذت بردن از زندگی انجام می‌دهم»

:Reference

news.bbc.co.uk

 

پی‌نوشت:

تفاوتها را احساس کردید؟ امیدوارم

فرض محال بگیر که یه روز یه آخوند و آیت‌الله نگیم، یه طفل طلبۀ روشنفکر حالا متال نه، بخواد پاپ بخونه، فکر می‌کنی با ساتور چند تیکه‌اش می‌کنند؟! تفاوت همینه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 23:47  توسط شانگوله  | 

 

من موندم، این چه مرضیِ که نود درصد تصمیمات و رویکردهای مهم زندگیم توی توالت شکل می‌گیره!

تقریباً یک سال و دو ماه از زمانی که دوست یک سال و یک ماه بزرگترم نکاتی رو برایم شرح داد می‌گذرد، و من امروز در جایگاه رفیع توالت به اون نکات رسیدم، از ته دل*. همه چیز با صدای کوروس سرهنگ‌زاده از رادیو «تصویر ایران» شروع شد؛ که وقتی از درِ دستشویی عبور می‌کرد بَم‌تر و بَم‌تر می‌شد:

«دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن فایده نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره

چرا این در و اون در می‌زنی ای دل غافل

دیگه دل بست و دل بُریدن فایده نداره، نداره

وقتی، ای دل، به گیسوی پریشون میرسی، خودتو نگه دار

وقتی ای دل ، به چشمون غزل‌خون میرسی، خوتو نگه دار

دیگه عاشق شدن ...»

 

این آهنگ رو تا به حال حداقل 20 بار در مکانهای مختلف گوش داده بودم، ولی امـــــــــروز فهمیدم وقتی صداش از ته دل جمع می‌شه و سوزناک و کِشدار می‌گه «فایده نداره» ، یعنی چی.

دیگه توضیحات بیشتر هم نمی‌دم که بعدش چیکار کردم! امیدوارم برای زندگیتون اهداف و تصمیمات مهم داشته باشید و در مکانهای زیبا و جادار این تصمیمات رو اتخاذ کنید. باید به فکر یه دستشویی صحرایی اُپن مشرف به یک چشم‌انداز طبیعی باشم تا شاید بهتر تصمیم‌گیری کنم.

 * بی‌تربیت! برداشتِ بد نکن، منحرف!

 

پیوست:

Nice Media of month افتاح شد!

دنیای عظیمی‌ست، دنیای رسانه‌ها. هر روز هزاران هزار عکس، آهنگ، کلیپ و مقاله، تنها در اینترنت منتشر می‌شود. اگر خیلی زرنگ باشیم، حداکثر می‌توانیم 0.001 درصد از این تودۀ رسانه‌های صوتی، تصویری یا نوشتاری را بررسی کنیم. هدف از راه‌اندازی این بخش، Nice Media of month انتخاب رسانه‌های تاثیرگذار و ارائه آن به مخاطبان است. این بخش در هفتۀ اول هر ماه (شمسی) به‌روز می‌شود.

سعی می‌شود در هر به‌روز-رسانی مجموعه‌ای شامل عکس، آهنگ، کلیپ و مقاله برای دانلود و مشاهده دراختیار شما قرار گیرد.

آرشیو رسانه‌ها برای ثبت و نگهداری فایلهای ارائه شده در این بخش تنظیم شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 0:26  توسط شانگوله  |