ته قضیه اینه که توی سالن اُپرا از هیجان صدای خواننده سکته کنم و تمام
دِ نه! اگه سکته نکردم، آخر سر روی پلههای خروجی سالن ترور شم!
پیوست:
را بخوانید؛ این ته قضیه نیست، مطمئن باشید
ابراز احساسات: قلب، بغل، بوس، فیلم هندی، بایبای، لبخند، خــِــلاص
اولین خطی که پس از خواندن این واژه در ذهنم نقش میبندد، غریزۀ جنسیست. شاید بتوان این را به حساب کتاب دینی سال سوم دبیرستان گذاشت که در یک درس به همین مساله پرداخته بود، که این اولین مواجهۀ من با این واژه، غریزه، بود. اما به نظر میرسد باید گستردهتر فکر کنیم؛ تا جایی که این رو نیرومندترین غریزۀ بشر معرفی کنیم.
انسان متمدن امروز ابزارهای متعددی برای مهار کردن یا جهت دادن به غرایزش در اختیار دارد. ابزارهای اخلاقی، اجتماعی، دینی، ... و از پس بعضی از اینها برآمدهست. برای مثال جای دوری نرویم، همین ماه رمضان در مقابل چند غریزه ایستاده: خوردن، نوشیدن. یا مثال دیگر میل انسان به تملّک با قوانین که نبودش برایمان غیرقابل تصورست مهار شده. اما این غریزۀ نیرومند جنسی از جمله غرایزیست که انسان معاصر نتوانسته بر دوشش زین و یراق اندازد. کافیست یک نگاه کوتاه به تبلیغات تلویزیونهای غربی* بیاندازید؛ وقتی در تبلیغی یک خانم خوشکل از پودر لباسشویی فلان استفاده میکند، آیا شما نسبت به آن پودر احساس خوبی ندارید؟ اگر نه، به ناخودآگاهتان رجوع کنید. فرض کنیم غریزۀ خوردن از غریزۀ جنسی قویتر باشد؛ آن وقت برای تبلیغ BMW آخرین مدل یک رانندۀ بینهایت خیکی که در حال بلعیدن سیبزمینی سرخکردهست را پشت فرمان میگذارند! نه یه پسر خوشتیپ و خوشهیکل!
سوال من از شما، آیا مهار کردن (یا جهت دادن، حتی در جهت خوب) غرایز خوبست یا بد؟ و چه تاثیرات خوب و بدی به دنبال دارد؟
اینکه جواب خودم را ننوشتم بدین دلیلست که در تفکر به این موضوع مانند من از جایی دیگر تاثیر نگیرید. مسلماً پس از اظهار نظر صاحبنظران، ایدهام را در قسمت نظرات اضافه خواهم کرد.
* هدف محکوم کردن غرب نیست. اینجا ایران است، آنجا غرب؛ فرهنگها متفاوت است. در کشور ما غریزۀ جنسی در تبلیغات تلویزیون دیده نمیشود، اما به شکلهایی صد مرتبه بدتر خود را بروز میدهد.
سال سقوط، سال فرار
سال گريز و انتظار
عصر شكفتن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بینهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشۀ تفسير صفر
تو ذهن ماشينهای سرد
معنای عشق و احتياج
روی نوار حافظه
يعني يه درد بيعلاج
سال به بنبست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفر
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط، سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بیبهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگها نيست
قلب فلزی تو سينهست
وقتی كه تفسير زمان
شكستگيه آيينهست
قبيله يعني يه نفر
همخونی معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايی كه مياد
كسي به فكر كسي نيست
هركي به فكر خودشه
به فكر فريادرسی نيست
همه به هم بیاعتنا
حتي به مرگ هم ديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي ميدونه اون چي ميگه
توي كتابای لغت
سفيده برگا هميشه
نه دشمنی، نه دوستی
هيچي نوشته نميشه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودی تا سقوط
هميشه قصۀ صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينۀ عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه است
میرسه سال دو هزار
نمیدانم، اگر همین امروز بخواهد برای سال 2020 آهنگی بسازد، داریوش، دیگر چه خواهد خواند؛
«به بچههامون چی بگیم؟» شاید همین باشد جواب
شنیدی میگن دندون پوسیده رو باید کشید و دور انداخت تا بقیه رو نپوسونه؟! مثلاً همین بنلادن که هفت سال پیش امریکا رو کُن فَیکن کرد؛ البته با مساعدت داش سیا! حالا شیطان بزرگ دربهدر دنبال این دندون پوسیدهست تا دخلشو بیاره! مثلاً همین صدام، که هرکی به دوستش فحش میداد، آخرش میگفت «صدام» یعنی هرچی ناسزا گفتم نثار صدام باد؛ این صدام عزیز هم دندون پوسیدهای بود که آویزون شد، هر چند قبل از دستگیریش میگفتند 12 تا بدل داره! عراق هم الآن ردیفِ ردیف، تنها مشکلش اینه که هر روز اونجا چهارشنبه سوریِ و مردم رو با سیگارت روی دیوار کوچه پخش میکنند؛ نوعی نقاشی دیواری پست مدرن. یا مثل این وزیر و وزرای کابینۀ آقای دکتر نژاد، احمدینژاد که مجلس چپ و راست احضارشون میکنه و مثل دندونهای پوسیده، نه ، نه، مثل «اشکهای من گولهگوله، میچکند رو ماهیتابه، همه دود میشن و میسوزند، شام من گریه کبابه» . خلاصه بعد از اینکه مجلس به وزیر جدید رای اعتماد میده – و البته گندش در میاد- دیگه چرخ مملکت هم مثل فرفره میگرده! یا مثل این دندونهای پوسیدۀ دانشگاه امیرکبیر که راستراست دارند راه میرن و اشتباهی یه عده دیگه رو میگیرند و میندازند هُلفدونی، بعد از 15 ماه دادگاه -که 2 زاریش میافته اون خبرنامۀ مستهجن جعلی که به پیغمبر توهین کرده بوده کار دانشجونماها بوده- به قید ضمانت آزادشون میکنه. خوشا به حال ما که دیگه کسی جرات نمیکنه به معصومین توهین کنه، حتی اسرائیل، مرگ بر اسرائیل! (البته ما با مردم اسرائیل دوستیمها، ولی چون اونها نَجس هستند اجازه نمیدیم ورزشکارمون شیرجه بزنه تو استخری که آبش اسرائیلی شده! **)
یا مثلاً همون پسر که توی فیلم زهره ایفای نقش میکرد، اما اون دندون پوسیده نبود! اون مثل دندونِ عقل من زائد بود؛ و امروز آقای دکتر اول از وسط دو تیکهاش کرد بعد در آورد و تریپ اِسلو موشِن*** «تــِــق تــِــق» انداخت تو سینی ... حالا دیگه دندونهام مشکلی ندارند، مثل تو، مثل جامعه، مثل زهرا امیر ابراهیمی
* من آخر سر نفهمیدم این دانشجونماها چه شکلیاند! میشه یکی یه دانشجونما به من نشون بده؟!
** این فقط جنبۀ طنز داشت.
*** Slow motion

Download the Death Magnetic - Metallica
Sorry! the link has been blocked. try another:
Death Magnetic - Metallica (2)
این لینک دانلود آهنگهای آلبوم جدید متالیکا بود، برای اونهایی که عطش شدیدی برای هدبنگ زدن با این آهنگها دارند و حوصلۀ خوندن ادامۀ مطلب رو ندارند!
یکشنبه 6 سپتامبر، سه روز پیش، برای یافتن تاریخ دقیق انتشار آلبوم متالیکا به ویکیپدیا مراجعه کردم، نوشته بود 12 سپتامبر به بازار میآید. اما در ادامه آمده بود که یک فروشگاه فرانسوی در تاریخ 2 سپتامبر این آلبوم رو لو داده و به چند نفر فروخته و ملت هم از طریق P2P این آلبوم رو به اشتراک گذاشتند و ... به طوری که وقتی در بلاگفا جستجو کردم، 300 نتیجه برای دانلود لیست کرد!! اینجا بود که به خودم گفتم «زکّی، خواب موندی!»
فردای اون روز جستجوهایم رو ادامه دادم و یه لینک خوب برای دانلود پیدا کردم. اکثر لینکهای دانلود به دلیل Copyright بلاک شده بود. جالب اینجا بود که چیزی که دانلود کردم شباهتی به آلبومی که انتظارش رو داشتم نداشت؛ قلابی بود!
به هر صورتی که بود امروز بعد از این همه قایمموشکبازی دهمین آلبوم این گروه پرطرفدار، Death Magnetic رو دانلود کردم! فقط میخواستم بشما «عطش هدبنگاینگ» این همه طرفدار، یا بهتر بگم، فدائیان متالیکا رو نشون بدم که برای چند روز زودتر گوش کردن این آلبوم چه کارها که نمیکنند! *
در مورد خود آلبوم باید بگم که من همین الآن 3 آهنگ اول رو گوش کردم؛ این آهنگها به آهنگهای متالیکای دو دهه قبل نزدیک بودند Heavy Metal به معنای واقعی! 7 آهنگ از ده آهنگ این آلبوم زمان بیش از هفت دقیقه دارند، طولانی و جذاب. در بین آهنگها یه نام آشنا میبینیم The Unforgiven III ، باید گوش کنیم و ببینیم با دو ورژن قبلیش چه فرقی داره.
* تقریبا دو ماهه که Download Nice Albums رو در گوشۀ وبلاگم راهاندازی کردم؛ تجربۀ این دو ماه نشون داده که راک و تمام سبکهای زیرمجموعهاش بیشترین طرفدار رو داره. هر کدام از آهنگهای آلبوم Viva la vida از Coldplay به طور متوسط 300 بار دانلود شدهاند که تا الآن رکورد بیشترین دانلود در این بخش رو بخودش اختصاص داده.
گربه، سگ، گربهسگ. لطفاً نظرتون رو در مورد این کارتون بنویسید؛ شخصیت گربه. شخصیت سگ. اون موشه. کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید، چرا؟ گرافیکِ داستان. و اگر صحنهای از این کارتون باحال به یاد دارید، در قسمت نظرات بنویسید تا یه مجموعۀ خیلی خوب از برداشتها و دیدگاههای شما از این کارتون داشته باشیم. امیدوارم به هدفم برسم...
اگه یکی بزنم در گوشش، با مشت میزنه دماغم رو میشکونه
اگه براش چاقو بکشم، هفتتیر در میاره
اگه با کـُـلت برم سراغش، نباید زنده بمونه؛ چون زندهام نمیگذاره
«پس بیا بشینیم پشت میز با گفتگو حلّش کنیم؛ چای یا قهوه؟!»
Rhythm & Blues (R&B): musical style developed by African-American musicians that emphasized repetitious rhythms and simple melodies (according to the Babylon)

01 - Like A Boy – Ciara . 02 - Z-Deja Vu (feat. Jay Z) – Beyoncé . 03 – Temperature - Sean Paul . 04 - No One - Alicia Keys . 05 - Give It To Me (feat. Justin Timberlake & Nelly Furtado) – Timbaland . 06 - Lose Control (feat. Ciara and Fatman Scoop) - Missy Elliott . 07 - Get The Party Started (feat. Redman)(Remix) – Pink . 08 - Maneater (feat. LiI’ Wayne)(remix) - Nelly Furtado . 09 - London Bridge (fedt. 50 Cent)(Remix) – Fergie . 10 – Ki.ss Ki.ss - Chris Brown . 11 – Toxic - Britney Spears . 12 - Whatever You Like (feat. T.I.) - Nicole Scherzinger . 13 - Can I Have It Like That (feat. Gwen Stefani) – Pharelli . 14 - Love In This Club – Usher . 15 - Bump Bump Bump (feat. P. Diddy) - B2K . 16 - Touch – Amerie . 17 - Do It (feat. Yung Joc & Chinqy jody breeze &Fabo)(remix) – Cherish . 18 - Spanish (feat. Rishi Rich)(Remix) - Craig David . 19 - Turnin’ Me On - Nina Sky . 20 - Me and You – Cassie . 21 - P. Diddy Rock (Feat. Timbaland, Twista & Shawnna) - P. Diddy
01- The Way That I Love You – Ashanti . 02 - Beautiful Girls - Sean Kingston . 03 - Cupid’s Chokehold - Gym Class Heroes . 04 - What Goes Around Comes Around - Justin Timberlake . 05 - Hotel (feat. R. Kelly) – Cassidy . 06 - On and On - Missy Elliott . 07 - Trick Me – Kelis . 08 - If I Aint Got You - Alicia Keys . 09 - We Belong Together (Remix) - Mariah Carey . 10 - Get Busy - Sean Paul . 11 – 1 Thing – Amerie . 12 - Hey S.exy Lady – Shaggy . 13 - Get me out of jail - Petey Pablo . 14 - Gimme That (feat Lil’ Wayne) - Chris Brown . 15 - Thats That (feat. R Kelly) - Snoop Dogg . 16 - Lonely – Akon . 17- Be Without You - Mary J. Blige . 18 - Bonnie and Clyde – Beyoncé
Download The Best of Rhythm & Blues of 21st
خودتو
بگذار جای منی که یک ساعت تمام توی رختخواب وول زده؛ طاقباز، دَمر، یهوری و نود
و هفت استایل خواب دیگه رو امتحان کردم، اما بینتیجه بود. حتی گوسفند گوسالههای
محترم و موقر هم نتوانستند به دادم
برسند!
امروز در روزنامۀ اعتماد ملی یه مطلب باحال دیدم، «احمدی نژاد: در اين سه سال پيشرفت هايي كه صورت گرفته اگر نگوييم بي نظير بوده بايد گفت كم نظير بوده است!» از این باحالتَرشو بخون از زبان سخنگوی محترم، الهام: «قدرت خريد مردم اكنون بيشتر شده و نسبت رضايتمندي مردم از اوضاع اقتصادي بالاتر رفته است. در مجموع شرايط زندگي بهتر شده و شاخص هاي اقتصادي بهبود يافته است.»
شاید
«فقر» برای من و شما فقط یک کلمه باشه، نه طعم. میگن فقر ریشۀ فساد و از این کوفت
و زهرمارهاست. همین کوفت و زهرمارهایی که جامعه رو به گند میکشه (اَه اَه، چقدر
ادبیاتم کَرکثیف شده!). جامعهای که از جنگلهای استوایی امریکای لاتین هم
وحشیتره.
بعد
از اون سریال چهارشنبه شبهای «خانۀ سبز» -هنوز صدای گرمِ ،طفلک، خسرو شکیبایی که
میگفت «عاطفه!» در ذهنم تکرار میشود- سالها بود که سریالی به این جذابی ندیده
بودم، روزگار قریب. سریالی که نه فقط زندگی یک انسانِ انسان، که
تاریخ معاصر یک ملت را نمایش میدهد. امشب یکی از تاثیرگذارترین قسمتهای این سریال
پخش شد. داستان خودکشی بیوهزنی که به سبب فقر به سیم آخر زده بود. فکر کن، از
صاحبخانهاش که 8ماه کرایه طلب داشت، 20 تومان قرض گرفت تا با مرگموش خودش و
خردسالانش را خلاص کند (که ناموفق بود). فکر کن، با چه حالی دست بچههایش را
میکشید و در چاه پریدند تا کار تمام شود. فکر کن، ما که میخکوب به صفحۀ تلویزیون
چسبیده بودیم چه حالی داشتیم! بدحالی، بدحالی...
حالا
یه بار دیگه اون بریدۀ روزنامه رو بخون، تا ببینم شب خوابت میبره یا
نه!
پیوست:
بخش Nice Media of month بهروز شد. مقالۀ روزنامۀ دنیای اقتصاد با عنوان «پایان فقر» بیارتباط به این مطلب نیست، ببینید. همچنین تک آهنگ جدید Metallica رو از دست ندهید!
پیوست
(۶ شهریور 1386):
دوست
عزیزم، ذهن آشفته در
قسمت نظرات طوماری نوشته و سوالی پرسیده، که به طور خلاصه اینجا مینویسم و جواب
میدهم. البته جواب من براساس نظرات شخصی بندهست که قابل نقد و به چالش
کشیدنه.
ذهن آشفته: «...
دریغ از کسی که بشینه
فکر کنه! کتاب شریعتی بخونه ولی جلو دیگران نوشخوار نکنه! خودش شریعتی بشه! واقعاً
دریغ که خیلی خیلی کمن و اوضاع ما شده این که تو نوشتی و روز سعادتمندی ما شده همون
The Day That Never
Comes که انگار جیمز برای ما نوشته و خونده!
حالا سوال اینه؛
تکلیف چیه و به نظرت چی کار باید کرد؟»
تحت
تاثیر از اون نظریه جفری ساکس، اول سعی میکنم ریشۀ این داستان رو بکشم بیرون و بعد
راهکار بدم. سه علت اصلی برای این داستان وجود داره، که اولیش از همه مهمتره و
دوعلت بعدی رو تحت الشعاع قرار میده. و این علت، نه فقط منجر به «فقر» میشه، که
به نظر من راجع به هربدبختی فکر کنیم به اینجا میرسیم. خب، برو
بریم:
1-
ضعف مدیریت، ساختار نابسامان: گفتیم شاید «فقر» برای من و شما فقط یک کلمه
باشه، نه طعم؛ حالا بیایم فقر رو معنی کنیم. فقر یه چیز نسبیه؛ اگر مرز سیستم رو
روی مملکتمون تعریف کنیم و درآمد هرکس رو روی نمودار ببریم، احتمالاً یه نمودار
نرمال آنرمال بدست میآوریم که چولگی چب داره. خط فقر، یه خط عمودی قرمز روی
نموداره که هرکس سمت چپش باشه «فقیر» محسوب میشه. خب، دیدید؟ یه عده نسبت به عده
دیگر فقیرترند. اما این خط فقر رو از کجامون درآوردیم؟ منطقی اینه که براساس
شاخصهای جهانی کار کنیم. اما مساله بعدی وسعت نموداره؛ هرچی نمودار جمع و جورتر
باشه، طبقات مردم به هم نزدیکترند. مشکل مملکت ما اینه که یه نمودار توزیع درآمد
وسیع داره. یعنی انبوهی از ثروت مملکت دراختیار اقلیتی کم تعداد قرار میگیره. این
اسمش توزیع نامتوازن ثروت است. خب، چرا اینجوری میشه؟
قدرت،
قدرت، قدرت. همۀ راهها به قدرت بالاتر ختم میشه. در مملکت ما قدرت دقیقاً یکجا
متمرکز شده. یک نفر به نام رهبر قدرت بیچون و چرای این مملکته و همهچیز رو در
اختیار داره؛ توزیع ثروت هم یکی از اون چیزاست. اشتباه نکنید، منظورم ثروت خود رهبر
نیست، منظورم اینه که هرآنچه، هرآنکس که درجهت «قدرت» رهبر قرار گیرد به خیلی
چیزها، شامل ثروت میرسه. و هرکس به رهبر نزدیکتر باشه، مشمول
عنایات بیشتری میشه. این یعنی چی؟ یعنی «ارزش» ، یعنی مبنای
موفقیت. حالا تصور کن در جامعهای که مبنای موفقیت، نزدیکی به رهبر، پاچهخواری و
غیره باشه افتضاحی میشه که داریم میبینیم، توزیع ناعادلانه و نامتوازن ثروت
(درآمد). این مساله دو چیز دیگر رو فعال میکنه که سبب خرابتر شدن اوضاع میشه. اول
اینکه ملت رو به سمت «گدایی» پیش میبره. دوم اینکه مبنای موفقیت
«پاچهخواری» میشه نه صلاحیت علمی یا تجربی. یعنی افرادی به لایههای مدیریت کشور
نفوذ میکنند که نمرۀ بالایی در «پاچهخواری» گرفتهاند. (این قضیۀ دکترای تقلبی
وزیر کشور مملکت که در دوران ماستمالی به سر میبره، یکی از صدها یا شاید چندهزار
مصداق این حرف منه که به مرحله لو رفتن و افتضاح بالا آوردن رسیده) و این یک فاجعۀ
مدیریتیه!
خلاصۀ
مطلب اینکه، قدرت متمرکز، سبب تغییر ارزشها در ساختاری که خودش رو تقویت میکنه
شده؛ ضعف (یا بهتر بگیم، عدم صلاحیت) مدیریت یکی از مشکلات این ساختارست که فقر
تنهای یکی از میوههای تلخش است...
2-
نظام آموزش ناکارآمد: دیگر واضح و مبرهم است که دانش و علم در دنیا حرف
اول را میزند. دانش چیزی بود که هند رو از اون وضعیت به اینجا رسوند. اون همه حدیث
و آیه دربارۀ مزایای علم و دانش داریم؛ اما دانش و علم از کجا میاد؟ از تو چیز آقای
احمدینژاد که میگه ایران رتبۀ اول رو در زمینۀ تولید دانش به دست آورده، در
نمیآد! پیف پیف! آموزش زیربنای دانش است و به نظرم دانش دشمن
فقر. مثل ورزش، دشمن اعتیاد. نمیشه تصور کرد یه جوون با مدرک لیسانسِ درست حسابی
در فقر و بدبختی به سر برد (به جز موارد خیلی خاص).
اما
نظام آموزش؛ گاهی اوقات کتابهای دبیرستان دختر عمویم را ورق میزنم، به حال خودمان
تاسف میخورم که در یکی از بهترین دوران زندگیمان «چرت» میآموزیم. درس جواب
دادنهای آن یکی دختر عمویم (پنجم دبستان) را که میبینم، دود از سرم بلند میشود!!
نظام آموزش ما انگیزه یادگیری را نابود میکند، نابود. چه بسیار
شاگرد تنبلهایی که به محض اینکه در خارج از کشور سر کلاس میروند استعدادشان شکوفا
میشود. آیدین، دوست دوران راهنمایی من، سال دوم راهنمایی به کانادا رفت؛ یک ماه
بعد بچه گفتند توی اینترنت بزن آیدین 2000 ، آیدین سایت ساخته بود!! فکر کن! 4سال
پیش وقتی با دوستم، امید، ریاضی کار میکردم تا امتحان شهریورش رو پاس کنه، فکرشم
نمیکردم وقتی بره استرالیا خر بزنه مثل ...! از این مثالها زیاده.
3-
ضعف در زیرساختهای کشور: اشتغال، اشتغال، اشتغال! اشتغال هم مثل دانش دشمن
فقره. اما اشتغال یا اشتغالزایی چگونه حاصل میشه؟ بگذارید اول توضیح دهم که
«زنجیره تامین» چیست؛
یک
نانوایی را در نظر بگیرید. در این نانوایی 3-4 نفر اشتغال دارند و نان تولید
میکنند. نان از آرد تولید میشود و آرد از آسیاب (سیلو) میآید. در آسیاب هم افراد
اشتغال دارند و با تجهیزات متعدد کار میکنند. آرد هم از گندم تولید میشود که در
مزرعه درو میشود. پس ما در ابتدا گندم داشتیم که طی تغییر و تحولات، و ایجاد ارزش
افزوده به نان تبدیل شد. این زنجیرۀ مزرعه>آسیاب>سیلو>نانوایی ، زنجیرۀ
تامین نان نامیده میشود. خب، در هر زنجیرۀ تامین حلقههای بالایی به حلقههای
پایینی وابستهاند. یعنی اگر گندم نداشته باشیم، قطعاً مشکل تولید نان داریم. وقتی
حلقههای پایینی درست کار نکنند، تضمینی برای حلقههای بالایی وجود
ندارد.
من
مشکل اشتغال رو به ضعف در زیرساختها، یا بهتر بگیم حلقههای پایینی زنجیرههای
تامین نسبت میدهم. زیرساختهای یعنی چی؟ یعنی مثلا صنعت برق، صنعت نفت، حمل و نقل
در همۀ ابعاد، مصالح ساختمانی! ، ابزارسازی، معادن ... ما در همۀ اینها مشکل داریم.
چه انتظاری دارید از صنعت خودرو و هزاران هزار صنعت وابسته به آن؟! ما با دید
صنعتی به زیرساختها نگاه کردیم؛ اما زیرساختهای بخش خدمات و
کشاورزی چطور؟! ما امسال در زمینۀ کشاورزی گند زدیم! دقیقا گند زدیم!! خشکسالی، چیز
جدیدی نیست، قبلاً هم بوده. پس این رو به خشکسالی نسبت ندهید. فکر نمیکنم توضیح
بیشتر لازم باشه؛ یه نگاهی به روزنامهها بندازید متوجه
میشوید.
و
اما راهکار. خیلی سخته؛ من تخصصی در این زمینه ندارم. اما اولین راهکاری که به ذهنم
میرسه، تغییر ساختار کشور است، به طوری که قدرت متمرکز نباشه. این اولین قدمه؛
حالا به هر شکلی که بشه این ساختار رو تغییر داد. چیزی که در تاریخ میبینیم اینه
که وقتی قدرت در یکجا متمرکز میشه، قدرت مردم رو دست کم میگیره. و همین باعث
سرنگونیش میشه. در حال حاضر یه گسل بزرگ بین حکومت و مردم وجود
داره که درحال گسترشه. اگر اوضاع به همین ترتیب ادامه پیدا کنه، دور از انتظار نیست
که وقوع زلزلهای خانمانبرانداز رو پیشبینی کنیم. 5 سال دیگه، 10 سال، یا 20 سال
دیگه؛ بستگی به خیلی چیزها داره.
دومین
راهکاری که همیشه و همهجا جواب میده اینه، «تو، خودت خوب باش، به بقیه کار نداشته
باش» . تویی که میتونی خوب رو از بد تشخیص بدی، با خودت رو راست باش و خوب رو
انتخاب کن. نگو من اگر این کار رو نکنم، یه نفر دیگه این کارو میکنه؛ تو
انسان باش! من قدرت نهفته در درون افراد رو با 3-4 کیلو رادیواکتیو برابر
میدونم. وقتی فهمیدی فقر چیه، ریشۀ فقر چیه، دیگه سر مردم بدبخت کلاه نگذار. (با
شما نبودما!)
خیلی
خیلی متشکرم از شما که تا اینجا تفکرات منو تحمل کردین. همچنین از ذهن
نچندان آشفتۀ عزیز هم متشکرم که سوالی پرسید تا اینها رو بنویسم و ذهن
آشفتهام سروسامان پیدا کنه! هر نقد و انتقاد، چاله و چالشی رو میپذیرم، در قسمت
نظرات.
برعکس خیلی از طرحهای مفتضحی که در این مملکت به اجرا درمیآید، شهرداری تهران تابستون امسال برنامۀ فرهنگی و هنری خوبی اجرا کرده، خیابان هنر. بدین ترتیب که هر هفته در یکی از خیابانهای شهر کارگاههای هنری برای بازدید عموم برپا میکنه، و هنرمندان رشتههای مختلف شامل سفال، بافت، نقاشی، نمایش، خطاطی و عکاسی در این کارگاهها گردهم میآیند تا محیطی جذاب و صمیمی برای مردم به وجود آورند.
دیروز به خیابان هنر، پیادهروی کنار پارک نیاوران رفتم؛ چیزی که اول از همه توجه ام رو جلب کرد، صمیمیت این هنرمندان بود. من فقط یکجا دیدم که نوشته شده بود «لطفاً دست نزنید!» میزهای هنرمندان وسط پیادهرو بود، و هیچ مرزی برای بازدیدکنندگان وجود نداشت.
قبل از اینکه به سراغ عکسها روید، یادآوری کنم که براساس برنامههای خیابان هنر، آخرین برنامه چهارشنبه،پنجشنبه و جمعه هفتۀ آینده در پیادهروی پارک ملت برگزار خواهد شد. پنجشنبه، اونجا میبینمتون، ساعت 18:00

برای دیدن 20 عکس دیگر ادامه مطلب کلیک کنید