دارم با این مفهوم دیوونه میشم که بین هر دو عدد طبیعی، بیشمار عدد حقیقی وجود داره! خوشبختانه درک نمیکنم که بین هر دو عدد گویا، یک گنگ وجود دارد، و موارد دردناکتر از این.
دنیا از بینهایت جهت، بینهایت مرتبه درحال گسترشه. ببین بین هر دو عدد فِسقلی، مثل 1 و 2 ، بینهایت عدد بیکارِ بیعار وجود داره. حالا به ذهنی فکر کن که این مفاهیم درونش شکل میگیره. خداوندا !!
میدونی چرا تعجب نمیکنم وقتی خبر خودکشی یک اندیشمند برجسته رو میشنوم؟
من نه اندیشمندم، نه برجسته، نه قُلمبه! ولی اگر یه هفتتیر لوله دراز داشتم روی گیجگاهم میگذاشتم، و اگر باز هم گیج میزد، یکی حرومش میکردم تا به این حقیقت ذهن بشر خاتمه دهم. شاید هم یه پُتک میانداختم هوا و زیرش چارزانو مینشستم. همونجور که دوست عزیزمون اِسحاق* ، زیر درختِ سیب چارزانو نشسته بود. اما اگر پُتک توی هوا معلق بمونه چی؟!!
بین هر دو عدد طبیعی، بیشمار عدد حقیقی وجود داره؛ «میدان اعداد حقیقی، R» اسمش که میاد، تنم مورمور میشه. اما از حقیقت فرار کنی، میاد سراغت؛ باید به مادر، طبیعت پناه برد. 1 2 3 4 ...
پینوشت:
یه لیوان آب 5 درجه سانتیگراد یخچالی میخوری؟ قـــــورت قـورت قـــــــــــــورت قورت... هـــــوووف، الآن حالم بهتره. خب، این اطلاعیه که نوشته بودم، کشک نبود! باید یه فکر اساسی برای این کابوسهای شب و روزم کنم
* اِسحاق نیوتن، آیزاک، Isaac
گفت بنویس......اومدم که بنویسم......گفت هر چه می خواهد دل تنگت بگو...
یه روز خوب!
یه روز خوب روزیه که موهام مثل بچه ی آدم سر جاشون وایسن و اینقدر ویز ویزیاش رو هوا نباشه !
یه روز خوب روزیه که ................
راستی؟!نمی شه از یه روز خوب ننویسم؟!همه ی روزا واسم خوبن!همه ی روزای زندگیمو دوست دارم....حتی الان که فکر می کنم ویز ویزیای موهامم دوست دارم!.......احساس می کنم به خیلی چیزا عادت کردم حتی اگه دیدن و شنیدنشون بد باشه واسه همین به نظرم بد نمیان!روز خوبه خوب روزیه که با یار به سر شود!....
یه سال دیگه گذشت...چقدر زود.......چقدر زود یه سال دیگه به عمرم اضافه شد....یه بار دیگه ۶ مهر شد و من یادم افتاد که خیلی از سنهای قشنگ زندگی روپشت سر گذاشتم.....۱۵ سالگی....سن رشد فکری....۱۸ سالگی سن قانونی.....۲۰ سالگی و بزرگ دیده شدن از طرف دیگران.....همش گذشته....به عقب که نگاه می کنم...می بینم چقدر راه اومدم....چقدر درد و سختی رو تحمل کردم....درد داشتن ها و نداشتن ها...سختی بودن ها و نبودن ها......یه سالی که گذشت کلی برام هیجان و خاطره داشت....کلی زیباییهای باور نکردنی و چند تاییم تلخی های به جون موندنی.......دورو برم رو که نگاه می کنم.....یه خونه ای می بینم که تا ۲ سال پیش ۵ نفر توش زندگی می کردن و حالا فقط ۳ نفر موندن.....این اولین تولدمه که خواهرم نیست و دومین تولدیه که برادرم نیست....نمی دونم از اون سر دنیا یادشون می مونه که تولدمه یا نه...دورو برمو که نگاه می کنم پر از دوستای خوب و البته پر از دوستای بی معرفته.....خوب که نگاه می کنم می بینم ۲ ۳ تایی دوست صمیمیه عالی دارم که هیچ کدوم احتمالا این وبلاگ رو نمی خونن......ولی از همین جا بهشون می گم که با تمام وجود دوسشون دارم ......نمی دونم اینجا دقیقا باید چه چیزهایی بنویسم.....بگم که این تولدی دیگر کمی به دلم غم راه داد که روزهای خوش جوونیمو دارم یکی یکی پشت سر می ذارم.....وقتی فکر می کنم که دوران دانشجوییم داره کم کم تموم می شه فکر می کنم به روزایی که به شروعش فکر می کردم....اردوی معارفه ای که ۳ سال پیش رفتیم دقیقا روز تولد من بود....اون روز هیچ کس خبر نداشت از روز تولدم.....ولی حالا هر سال میل باکسم پر می شه از تبریکات و اینباکس موبایلم پر می شه از مهربونیای دوستام و هیمن چند خط مهربونی دلم رو امیدوار میکنه به حضور کسایی که همیشه به یاد آدم هستن....
امسال روز تولدم ......آرزوهای بزرگی دارم.....
آرزو می کنم همه ی دوستای خوبم به بهترین و قشنگترین آرزوهاشون برسن
آرزو می کنم با یار!به آرزوهای مشترکمون برسیم....
آرزو می کنم که دیگه پشت چراغ قرمزا بچه های فسقلی ای رو نبینم که دارندست فروشی می کنن
آرزو می کنم که کشورم....وطنم ...دینم...به اصالت خودش برگرده
آرزو می کنم اگه یه روزی از همه ی دوستای خوبم جدا شدم خدا یه روز دوباره مارو دور هم جمع کنه.....
آرزو می کنم که خواهر و برادرم خوشحال و خوشبخت باشن و دل پدر مادرم شاد باشه......
آرزو می کنم.............
خیلی آرزوها دارم!آرزوهایی که تو صندوقچه ی کوچیک دلم جا نمی شن و گاهی زودی پرواز می کنن و می رن!
به روزی فکر می کنم که به این آرزو ها رسیده ونرسیده باید همه رو بذارم و برم.........تولد یادآور مرگه همیشه......از مرگ نمی ترسم که خود شروعی دیگر است!.....لااقلش اینه که دیگه خیلی چیزای بد این دنیارو نمی بینم.......این بهترین وجه مرگه.......(گفتم از مرگ نگم تولد بی معنی می شه!)
سرآخر از شایان که اجازه داد اینجا بنویسم کمال تشکر را به جا می آورم!امیدوارم که تونسته باشم یه یادگاری کوچیک تو وبلاگش به جا بذارم......ببخشید که از یه روز خوب ننوشتم!.....دنیا واسم اونقدر قشنگه که نمی تونم تصور کنم یه روز(با هر اتفاقی که توش بیفته چه بد و چه خوب)به روز بدی ها تبدیل بشه.....اینجوریه که دنیارو می بینم و روزهام رو می گذرونم....چیزی که تا ۲ سال پیش نبودم......
مرسی که اراجیف منو خوندید........تا سال دیگه همین موقع خداحافظ.....![]()
عروسک کوکی
روز خوب من روزیه که صبحش وقتی ساعتم زنگ می زنه،عین جن زده ها از خواب نپرم و یه فحش آبدار نثارش نکنم. تو راه دانشگاه وقتی سوار تاکسی هستم، شاهد دعوای راننده با یکی از مسافرها فقط سر 25 تومن اضافه تر نباشم.همینکه می رسم دانشگاه و تو سایتو نگاه می کنم، اولین چهره ای که می بینم(...)نباشه!
در دفتر انجمنو که باز می کنم، با یه دفتر مرتب و تمیز روبرو بشم(اینو از ته دل گفتما!)
روز خوب من روزیه که مجبور نشم پله های دانشگاه رو به مقصد دفتر خانم صدر حد اقل ده دفعه از بالا به پایین و برعکس بشمرم. اولین کلاسم روش تولید 1،احتمال یا اقتصاد نباشه!
وقتی بر می گردم خونه انقدر سرحال باشم که برم سراغ پیانو و یه دل سیر پیانو بزنم.
روز خوب من روزیه که مجبور نباشم پشت سر هم به ساعتم نگاه کنم.روزیه که بتونم هر چقدر دوست دارم با دوستام خوش بگذرونم. آخر شبم انقدر خسته باشم که بدون هیچ فکری به خواب برم.
.
.
.
قسمت بالا رو به اجبار دوست خوبم شانگوله نوشتم !:دی
اما در مورد امروز...
جالبه بگم اولین تولدیه که احساس می کنم اونقدرها که باید، شاد نیستم. البته علتش کاملاً روشنه و اونم این که اولاً 20 سالگیم به پایان رسیده و وارد دهه سوم زندگیم شدم، دوماً اینکه روز تولدم درست مصادف با روز شهادت حضرت علی (ع) هست و سوماً اینکه 20 سالگیم به پایان رسیده و وارد دهه سوم زندگیم شدم.:(
اما به هر حال امروز روز بزرگیه!!!:دی
جا داره اینجا از دوستان عزیزم شایان(شانگوله) و وبلاگش haveaniceday که من خیلی بهش ارادت دارم ، سینای عزیز که به محض ورودم به 21 سالگی(ساعت 2 نیمه شب گذشته!) تولدمو تبریک گفت، سارای مهربون که اونم تا اول مهر شد(ساعت 12 دیشب!)سنمو ازم پرسید!:دی، اون یکی سارا)همتای بی همتا)، صدیقه ی نازنینم، مرضیه ی عزیز، یاسمن گلم، دوستان خیلی گل و دوست داشتنیم که همیشه به یادشون هستم: مریم، سجاد، هدی، آزاده، صابر عزیز و همه دست اندر کاران نهایت سپاس و قدردانی داشته باشم!!!:دی
قربون شما!
پگ پگ