فکر کن صبح از خواب بلند شی و ببینی که دیرت نشده! وای که چه کیفی داره! ببینی حتی وقت داری صبحونه هم بخوری! وای چایی رو که دیگه نگو!! تازه حتی پشت در دستشویی مجبور نباشی گریه کنی تا یکی به دادت برسه!! بعد مامان کوپول و مهربونت مقنعه ات رو اتو کنه و وقتی داری از در میری بیرون بگه: بسم ا... یادت نره.
وقتی رسیدی دانشگاه، ببینی هدایت حسابی سر حاله و هی سر کلاس، بهش فقط یک سوم میز جا بدی و اگه حتی ناخنش اومد تو خط تو، جلوی بقیه تنبیه بدنیش کنی. اون طفلک هم، هی به خودش بپیچه و حتی نتونه اعتراض کنه!! به همه پیشنهاد می کنم سر کلاس نزدیک ترین دوستتونو تنبیه بدنی کنین تا بفهمین روز خوب یعنی چی!!
روز خوب یعنی روزی که دلبر(!) هی سر کلاس، سوال جواب بده و هی با زبان سلیس "تف تف" صحبت کنه و هی خوش بگذره به بقیه!!
روز خوب من روزیه که همه ی دوستام حالشون خوب باشه، ناراحت نباشن. خودمم هم اینقدر قدرت داشته باشم که حتی اگه ناراحتم، به روی خودم نیارم. بخندم و شاد باشم و ته دلم، هنوزم امید داشته باشم.
اما روز ایده ال من روزیه که روی پل اون بچه 6 ساله ای رو که آدامس می فروشه نبینم. نبینم که چه طور به دست کسایی که رد می شن نگاه می کنه. نبینم که به جای بازی کردن، تمام روز اونجا نشسته و به میله هایی تکیه داده که کم از میله های زندان نداره.
روز ایده ال من روزیه که احساس نکنم خدا حالش ازم بهم می خوره. احساس نکنم انقدر از خدا دورم که بدنم بوی تعفن گرفته. روز ایده ال من روزیه که اینقدر سر حال باشم که حتی برای آقای راننده از ته دل آرزوی برکت کنم.
روز ایده ال من روزیه که احساس کنم توی دستای پر قدرت خدا امنیت دارم.
انگار هر چه قدر بزرگتر می شیم، روزهای ایده ال مون هم کمتر می شه. از رابطه معکوس این دو تا بد جوری می ترسم...
می ترسم روز پایانم، هیچ روز ایده ال ای رو به یاد نیارم...
میخوام 23 سالگی ام پر از روزهای خوب و ایده ال باشه