سلام به همگي دوستان!
سلام به تمام كساني كه در روز ۲۷دي به دنيا اومدن!!! من زنبيلدارم! اين كه Sean اجازه داد روز تولدم اينجا بنويسم هر چي كه خواستم، خودش يه جور كادوي تولده!نيست؟
اسمم زنبيلداره چون وارث زنبيلي هستم كه از 13 نسل قبل بهم به ارث رسيده! يه زنبيل كه جواب تمام سوالات بي جواب دنيا توشه! تو اين سال ها هميشه فكر مي كردم جواب سوالاي سختي كه بلدم همش به خاطر زنبيلم بوده كه بعدا فهميدم اين زنبيل اصلا اصل نيست. انداختنش به ما! اصلش رو يكي از اجدادم تو تبت قايم كرده! بي خيال اين فقط يه معارفه از خودم بود.
داستان نويس هميشه اولين كادوي تولدم رو بهم داده. داستان نويس هميشه ي خدا تولد من رو يادشه! اما من هميشه تولدش رو يادم ميره. امان از اين حواس كه هيچي باسه آدم نميزاره!
من هميشه فكر مي كردم يه نويسنده ي نقاش ميشم. ولي نمي دونم چرا نشدم شايد به خاطر آلوچه و لواشك هايي بود كه از بچگي مي خورديم يا اين اواخر آوردن دخل ترشي آلبالو! آخه مي دوني قديميا مي گن اگه ترشي نخوري يه چيزي ميشي.
خوب بذاريد بگم تو زندگيم به جز آلوچه و لواشك عاشق چي بودم: من هميشه عاشق جودي آبوت بودم. نصف عمرم رو باهاش همذات پنداري كردم. كشيدن عكس بابا لنگ دراز و كپي كردن اون توسط دفتر دار مدرسه مون و اين كه بابت 32 تا كپي يه قرون هم ازمون نگرفت و دادن كپي ها به بچه هاي كلاس براي آويختن به كنار پنجره ي اتاقشون يعني اين كه خيلي ها غير از من عاشق جودي هستند. هنوزم خيلي از دوستام بابالنگ درازشون رو حفظ كردن!!!!
حتي موقعي كه اولين بار با دوستام رفتيم سلف كه ناهار بخوريم از گرفتن سيني غذا توي دستم به وجد اومدم. هر وقت وارد ناهار خوري ميشدم اين حس رو داشتم. حس قشنگ وارد شدن به ناهارخوري!!! اما نمي دونم چرا ديگه كودك درونم فعال نيست. خيلي وقته دلم براش تنگ شده!!! وقتي براش وقت نذاري دق مي كنه و مي ميره. بچه است ديگه نمي فهمه!!!
من عاشق كتاب آقاي هنشاو عزيز اثر بورلي كليري ام. شخصيت داستان در حال نامه نگاري به يه نويسنده است اسمش ليه و با مادرش تو يه خونه ي كوچيك زندگي مي كنه!!! من عاشق دنيايي هستم كه اين پسر براي خودش داره. با اين كه آدم متوسطيه و دوستي نداره ولي در نهايت دوست واقعيش رو پيدا مي كنه. لي مادري داره كه غذاهاي خوبي براي ناهار مدرسه اش مي گذاره و هميشه ناهارهايش مورد دستبرد قرار مي گيره و ناچار ميشه كه يه دزدگير درست كنه! لي داستاني با نام يك روز در كاميون پدر مي نويسه و ديپلم افتخار رو مي گيره!!!! بگذريم!!!!!
اگه يه روز همه تولدت رو فراموش كنن حتي داستان نويس اونوقته كه دوست داري سرت رو بكوبي به ديوار و هاي هاي گريه كني!
تولدم مبارك مبارك مبارك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!