تبليغاتX
! Have a Nice Day - نقشه ی قتل - 2

 

یادت میاد که یه قاتل از خدا بی خبر نقشه ی قتل من رو کشیده بود؟ یادت میاد زنبیلم چه طور به دادم رسید و من رو از مرگ نجات داد؟

آره بعد از این که تو اون دنیا پی بردند که من زنبیلدارم خیلی با احترام من رو سوار یه قطار کردند و فرستادند به دنیا! کلی پیششون شرمنده شدم. واقعا خیلی زحمت کشیدند. اما تو قطار نشسته بودم که یکهو دیدم یک کتاب با جلد قرمز (قسم می خورم که رنگ خون بود) دیدم. می دونی روش چی نوشته بود:

صد و یک راه برای قتل!

 

خیلی وسوسه انگیز بود. آروم از زنبیلم کشیدمش بیرون و شروع کردم به ورق زدن. عجب کتابی پسر! باور می کنی این یه قلم رو تو زنبیلم نداشتم؟ خدایا عجب کتاب باحالی بود. جون می داد برای قاتل شدن....اما خوب مثل این که من استثنا بودم. بالاخره همه جا استثنائاتی پیدا می شه. دنیا تا دنیاست زنبیلدار هم  زنبیلداره و وصله ی مقتول شدن بهش نمی چسبه. مرگ من باید پر افتخار باشه. نه این که یه قاتل ناشی تو خفا تو رو به قتل برسونه و خودتم نفهمی که کی اومدی و کی مردی و رفتی....خلاصه من می خوام از این کتاب برای قتل استفاده کنم. آره! شانگوله هم فهمیده فکر کرده که اولین کسیه که کشته میشه! از کجا فهمیدم؟

هیچی! نشسته بود جای همیشگیش . رفتم سراغش که ازش یه خودکار بگیرم. جا خورد و تا منو دید رنگش پرید و چشماش از ترس گرد شد. سریع قسم خورد که خودکار نداره. وقتی ازش دور شدم صدای نفس راحتش رو شنیدم.

آره من رفتم سراغ تیزی میزی! اما شانگوله اولین کسی نیست که کشته میشه!

این داستان ادامه دارد منتظر پست های بعدی و قتل های زنجیره ای باشید!

 

[نویسنده مهمان: زنبیلدار قاتل]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 11:4  توسط مهمان  |